اينستكه در صفات حقيقي تعدّد وتكثّرى نبوده وهيچگونه اختلاف نيز در آنها وجود ندارد ، مگر برحسب تسميه ، بلكه جميع آنها از حيثيّتى واحد برخوردارند كه عين حيثيّت ذات حقّ ميباشند ومعلّم ثاني - أبو نصر فارابى - در فصوص الحكمهء خود گويد : « 1 » « وجود كلّه ، وجوب كلّه علم كلّه ، قدرة كلّه ، حياة كلّه » ودر نتيجة ذات حقّ بذات خود وبا كمال فرديّت مستحقّ أسماء وصفات كمالى بوده ، وجميع صفات مزبور نيز عين يكديگرند ؛ نه اينكه چيزى از ذات حقتعالى علم باشد وچيز ديگرى قدرت واراده وحيات وغيره ، تا تركيب در ذات لازم آمده وموجب تكثّر در صفات حقيقي باشند وهمچنين است صفات إضافي كه اقتضاء تكثّر در آنها نبوده واگرچه زائد برذاتند ؛ امّا قادح در وحدت حقّهء ذات واجب الوجود نيستند وصفات سلبى هم اگرچه أسامي آنها متعدّد است ، چنانكه از پيش گفته آمد ، جميع آنها راجع بمعنى واضافهاى واحدند كه همان قيّوميّت ايجابي حضرت حقتعالى است ؛ پس مبدء بودن حقّ بعين رازقيّت أو بوده وايندو بعين رحمت ولطف أو وبرعكس ميباشد ؛ وگرنه تكثّر واختلاف آنها برگشت بكثرت واختلاف در ذات حقّ خواهد داشت كه ببداهت نظر باطل است ؛ واز طرف ديگر ذات حقتعالى بتغيير جزئيّات متغيّرهاى كه بدو اضافه ميشوند ؛ هيچگونه تغييرى نخواهد كرد ؛ زيرا اين تغييرات برحسب تغيير كامن در نفوس آنها از حيث تخصيص يافتن باضافهاند ؛ نه در مقام نسبت باضافهء مطلقه ؛ بدين تعبير كه صفات مزبور مستلزم تعلّق به امر كلّى ، مانند مخلوق ومرزوق كلّى بالذّات ميباشند ، وجزئيّات متغيّر ، بالعرض مندرج در تحت آن أمر كلّى واقعند ؛ پس بلحاظ عدم تغيير در آن امر كلّيئى كه صفت بوسيلهء آن بذات حقّ تعلّق مىيابد ؛ امكان عروض تغيير در صفت حقّ وجود ندارد ؛ امّا از تغيير جزئيّات همان إضافات جزئي عرضى متغيّر ميگردند ونه صفت حضرت حقّ ؛ وتعدّد وتجدّد واقع شده در جزئيّات در مقام قياس با اشيائى است كه در نفس خود متجدّد ومتعدّدند ، ودر مقام قياس برخى از آنها با بعض ديگر ميباشد ؛ درصورتيكه نسبت بذات أحدى هيچگونه تغيير وتجدّدى در آنها معنى وحقيقت ندارد ، وبا توجّه بدين نكته ، اضافهء ذات بدين أشياء ، اضافهاى واحد بوده وبرحسب معنى ومفهومي واحد است ؛ كه منجر بترتّب سبب ومسبّب وعلّت ومعلول در مرتبهء اضافهء آن امر كلّى
هامش
( 1 ) - المبدء والمعاد ؛ تأليف صدر المتألّهين شيرازي ؛ با مقدّمه وتصحيح أستاذ جلال الدّين آشتيانى . انجمن فلسفه 1354 .