بجزئيّات خود ميباشد وبهيچوجه موجب تعدّد وتغيير وتكثّر در ذات حقتعالى نخواهد بود ؛ واز سوى ديگر موجب صدور كثير از واحد هم نيست ؛ وهر تجدّدى برحسب متعلّقات متجدّدى است كه در نفس خود بدين خصوصيّت ممتازند ؛ در صورتيكه در مقام قياس با ذات واجب الوجود ؛ ايجاب هيچ تغيير وتجدّدى را در ذات حقّ نمىكنند وبا جميع صفات ديگر در درجهاى واحد وبدون تجدّد وتغيّرند .
توضيحات تكميلى ، وتحقيقات تفصيلي در صفات حضرت حقتعالى .
با اينكه در بسيارى از مباحث صفات وگونههاى مختلف آن ، تحقيقاتى بالنّسبه مفيد بوقوع پيوست ؛ وبتوضيح ونقد آراء برخى از متكلّمان قديم ونقل نظريّات حكماء پرداخته آمد ؛ اينك در پيرامون همين مبحث ، به بررسى وتأمّل وتدقيقي جامعتر ، مبادرت ميشود ؛ تا حجاب از رخسار اين مسئلهء مهمّ برداشته شده ونقطهء ابهامي در هيچ مورد از أنواع آن باقي نماند . بنابراين ، با استعانت از حضرت باريتعالى بايد دانست :
حضرت حقّ را دو نوع صفت است ؛ يكى صفت جمال كه همان ثبوتي وديگر جلال يا سلبى است ؛ ودر باور عرفاى شامخ بجز ايندو صفت مزبور ، خداوند متعال داراى دو صفت ديگر يكى لطفى وديگرى قهريست ؛ وهمين عرفاء بتقسيمى ديگر خدا را داراى دو صفت تنزيهي وتشبيهى دانسته ودر تقسيم نخست ؛ يعنى صفات ثبوتي ؛ آنرا بسه گونه بخش كردهاند : يكى حقيقي محض ، وديگرى حقيقي ذات الإضافة ، وسه ديگر اضافهء محضه ؛ ودر تعريف صفات جمال گويند : بهاء وتجمّل ذات حقّ بدانها ميباشد ؛ مانند حيات وعلم واراده وقدرت ؛ ولى صفات جلال مربوط به تبجيل وتمجيد وأجلّ بودن ذات حقّ بقدّوسيت باهرهء خود از نسبت بدانهاست ؛ مانند سبّوح وقدّوس ؛ زيرا ذات حقّ از وصمت تلطّخ به إمكانيّات برىّ ومنزّه بوده وچون ماهيّتى ندارد از شوب وآلودگى وانتساب بدان نيز مبرّى ميباشد ؛ ونيز بايد دانستكه هر لفظ ومفهومي كه داراى ادات سلبى بوده وبنحوى از انحاء بمعنى سلب وفقدان يا نداشتن ونقايص ديگر بكار رود ، در حقّ باريتعالى جايز نبوده ، واگر صفتي هم در خورد امكانيّات باشد ، مانند جوهر وعرض وغيره ، با نقايص ديگر فرقى نداشته ونميتوان آنها را بحضرت حقّ منسوب داشت ، وبطور كلّى هر صفتي كه خدا را محدود بهر حدّى از حدود نمايد ، داخل در صفات سلبى بوده ونسبت آن بخداوند يكتا عين كفر خفىّ ميباشد ؛ وهر صفتي كه از حقيقت وجود في نفسه ولنفسه وبنفسه كاهش دهد ، ولفظا يا معنا ومفهوما وبيكى از