بوده ؛ واين رضا وابتهاج وعشق براي خدايى كه امضاء أمور در كف كافى اوست ، عين ارادهاش ميباشد ؛ وهرچه در عالم أفلاك وذوات نفوس ، زنده ومدرك كلّياتند ، على الدّوام عاشق حضرت حق بوده ومعشوق آنان جز خدا كسى ديگر نيست ، وشاعر تازى زبان فرمايد :
اقبّل أرضا ، سار فيها جمالها * فكيف بدار ، دار فيها جمالها .
يعنى : زمينى را مىبوسم كه شتر معشوقم در آن سير كرده است ؛ پس چگونه بخانهاى بوسه زنم كه جمال زيباى معشوقم در هر نقطهاش دوران دارد ، واين امر براي من امكانپذير نيست واز عهدهاش برنمىآيم .
ابن عربى در فصّ الوهى در كلمهء آدمي فرموده است : « لولا سريان الحقّ في الموجودات بالصّورة ، ما كان للعالم وجود » پس اگر ظهور ذات وأسماء وصفات حضرت باريتعالى بصورت موجودات نبود ، على الأساس موجودى در دار وجود ، بكسوت موجوديّت ملبّس نبود ؛ زيرا ماهيّات عبارتند از وجودات خاصّهايكه قيود وجود مطلقند ، واز نفس خود نه همين أمرى عدمي نميباشند ؛ بلكه عين عدم مقابل وجودند ؛ وبقول سيّد العرفاء حضرت نعمت اللّه ولىّ :
موجود بواجب الوجودند همه * بودند ، ولى هيچ نبودند ، همه
از جود وجود ، جمله موجود شدند * بىجود وجود ، بىوجودند ، همه
پس هرچه در وجود است جز حقّ نيست واگر أو نبود ظهورى هم نبود وچون ظهورى نباشد ، هيچچيز از مكمن غيب وخزانهء لا ريب ظاهر نميشود ؛ وهر ظهورى هم از محبّت الهى وبحبّ اوست ؛ ولذا حبّ در كلّ موجودات سارى بوده وبلكه هيچ موجودى از حبّ الهى جدا نيست ، وبا اينوصف چگونه ميتوان منكر عشق شد ؟ ودر نتيجة محبّت ، عين ذات محبّ است وعين هرچيز محال است كه از نفس آن مرتفع گردد ، وبالمآل تا موجودى هرچه ريز وكمقدر وجود داشته باشد ، در حيطهء عشق وبلكه عين عشق بوده وبقول ابن فارض ، عارف جامع مصرى :
فكلّ مليح ، حسنه من جمالها * معار له ، بل حسن كلّ مليحة
چون هر عشق حقيقي عين شهود حضرت حقتعالى است ؛ حتّى در عشقهاى مجازى ودنيوي هم كه بيشتر جنسي است ، اگر عاشق در عشق خود عفيف مانده وآنرا براي غير افشاء نكند ودر آرزوى وصال معشوقهاى بميرد ، أو نمرده است وشهيد از دنيا رفته
و