تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
ذاتي ، بمنظور اظهار جمال وتجلّى كمال ، بدين لحاظ كه عين ذات وصفات خود است ؛ چهرهء خويشتاب أزلي وأبدى خود را در آينهء عاشقى ومعشوقى بر خود عرضه ميدهد ؛ وجمال عديم المثال الوهى خويش را بر نظر خود جلوه داده ودر مرتبهء ذات وغناي اطلاقى ، خود عاشق است وخود معشوق ؛ كه هرآينه ، محبّ آينهء محبوب ومحبوب آينهء محبّ بوده و : المؤمن مرآة المؤمن ، ومؤمن اسم من أسماء الله تعالى وبقول عراقي :
ما الوجه الّا واحد ، غير أنّه * إذا أنت عدّدت المرايا ، تعدّدا
امّا حضرت واجب الوجود ، كنز مخفى بود ودوست داشت كه در آينهء محبّ ومحبوبى ، چهرهء زيباى خود را بنگرد ، انسان كامل را بمظهريّت اسم ودود خلق كرد ، تا جميع أسماء وصفات وافعال خويش را در آن آينهء مصفّى ببيند ودر اين مظهر
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
وجود ذىجود خود را بر عالم وآدم جلوه دهد ؛ ولذا نخستين امر يا چيزى را كه ذات حقتعالى پيش از خلقت عوالم بخود نسبت ميدهد ، حركت حبّى وعشقى است ، وآنچه به أحسن مخلوقاتش نسبت ميدهد ، معرفت وخداشناسى است ، كه در حديث قدسي آمده : « كنت كنزا مخفيّا ، فأحببت أن اعرف ، فخلقت الخلق لكي اعرف » . بهمين ملاحظه ناظر وشناسندهء عارف ، عين حقّ وحقّ عين أو بوده ، وكثرت ودوئى ومائي وتويى در آن مرتبه مفقود ووحدت حقّه وبدون قيد وشرط در عشق وعاشق ومعشوق حكمرواست ؛ وپس از ظهور حضرت حقّ بصفت خالقيّت ورازقيت وغيره ، كه برخى از توابع اسم الظّاهرند وبعضي از لواحق اسم الباطن ؛ امّا عاشق حقيقي ظاهر را عين باطن وباطن را عين ظاهر ديده ؛ ومعشوق در هر حال وصفتي از عشق ؛ خود را بأوصاف وصور مختلفي جلوه ميدهد ، ودر هر تجلّى عاشق را بشربتى از شراب طهور عشق ، مست جلوات أسمائي وصفاتى وذاتي خود مينمايد ؛ ومفادّ كريمهء :
« وَسَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
داراى مصداق عيني ميگردد ؛ امّا همانند ميخانه‌هاى عالم مجاز كه هر شرابخواره‌اى را نسبت به استعداد أو شرابى بكمّ وكيفى مخصوص دهند ؛ ميخوارگان شرابخانهء ألست بربّكم را نيز بر وفق استعداد أزلي كه در عين ثابت خود از فيض أقدس الهى گرفته‌اند ؛ با پيمانه‌اى متناسب با وجود أو ، شراب معرفت داده وويرا سرمست عشق لم يزلى ولا يزالى ميكند ، وعشق اگرچه در مرتبهء نهايى كمال ، خود را نيز محو وفانى در