تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
يبصر بها وسمعه الّذى يسمع بها ، ويده الّتى يبطش بها » وبهمين معنى است كه شاعر عارف فخر الدّين عراقي در « لمعات » خود گفته است : « هر لحظه از روى معشوقى ، پرده‌اى براندازد ، وهر نفس از راه عاشقى ، پرده‌اى آغازد » دو كلمهء معشوقى وعاشقى را در عبارت مزبور ، بايد با ياى مصدري خواند ونه وحده ، تا مراد گوينده أداء گردد ومقصود از پردهء اوّل حجاب است واز پردهء دوم ، نغمه‌اى دگرگونه از ساز . بهروجه ، منظور گوينده از عبارت ياد شده ، مفادّ اين حديث است : « انّ اللّه لا يتجلّى في صورة مرّتين ، ولا تكرار في التّجلى » . وهمين عارف در لمعات خود سروده است :
عشق ، در پرده مىنوازد ساز * عاشقى كو ؟ ، كه بشنوَد ، آواز
هر نَفْسِ ، نغمه‌اى دگر سازد * هر زمان ، زخمه‌اى ، كند آغاز
همه عالَم ، صداى نغمهء اوست * كي شنيد اين‌چنين ، صداى دراز ؟
اين حكيم وعارف بزرگ شيعىمذهب ، در ابيات فوق ، بكريمهء قرآني نظر داشته است كه فرمايد :
« وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
ولذا قبل از آية مزبور گويد : « همه عالم مدام ميگويند : « سبحان من أوجدنى » وهر زمان بهر زبان راز خود بسمع خود گويد ، وهردم بهرگوش ، سخن خود را از زبان خود شنود ؛ وهر لحظه بهر ديده ، حسن خود را بر نظر خود عرضه كند ؛ وهر لمحه بهرروى ، وجود خود را بر شهود خود جلوه دهد » وعاشق الهى در مرتبهء نخست از گام نهادن در اين راه ميداند كه حقّ احسان خداوندى بر أو اينستكه : « الإحسان ان تعبد اللّه كأنّك تراه ، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك » واگر عشّاق الهى أو را در سير خود به أطوار وظهورات مختلفه به‌بينند ؛ ذات غيب الغيوبى وكنز المصونى أو از هرگونه تعيّن بدور است ، در عين اينكه شهود أو جز از طريق تعيّن در أسماء وصفات ممتنع بوده وبقول شاعر :
العين واحدة ، والحكم مختلف * وذاك سرّ لأهل العلم ينكشف
باطنش معشوق وظاهر ، عاشق است * ور بگردانى سخن هم ، صادق است
اگرچه عشق را بصدق كريمهء الهى :
« أَشَدُّ حُبًّا »
بمحبت بسيار شديد معنى كرديم ؛ ليكن در عين صحيح بودن اين معناى لفظي وتعبير عرفى ؛ حقّ اينستكه ؛ عشق ، همين سه حرف : عين وشين وقاف نبوده واگرچه جز از راه تعيّن در فهم وتصوّر آدمي مفهوم نشده وصورت نبندد ؛ امّا عشق در جايگاه عزّت خود از هر تعيّنى منزّه ودر حريم عين خود از هرگونه ظهور وبطونى مقدّس است ؛ بلكه عاشق ذاتي ومعشوق ذاتي وعشق