تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
امّا چون عشق عبارت از افراط در محبّت است ؛ وافراط وتفريط از أسماء وصفات حضرت حقتعالى نبوده واختصاص اسمى آن براي انسان كامل است ؛ ولذا خدا بنام عشق وعاشق موسوم نگرديده ولا يطلق على الحقّ اسم العشق والعاشق ؛ پس اگر انساني بدين صفت متّصف گردد ؛ هر صوتي شنود از معشوق شنود وهر سخنى گويد از أو گويد ودر هرچه نگاه كند جز صورت محبوب ومعشوق را نبيند واز معشوق هم جز معشوق را نخواهد . آورده‌اند كه چون خون در بدن زليخا بجوش آمد ؛ براي دفع فساد آن ، بفصّاد دستور رگ زدن داد وچون فصّاد رگ زليخا را فصد كرد ، خونى كه از أو بر زمين ميريخت ، بصورت كلمهء يوسف نقش مىبست ؛ وچون عشق در عالم صورت ودر جنس چنين باشد ؛ پس عشق حقيقي بحضرت حقّ ومعشوق لم‌يزلى ولايزالى چگونه خواهد بود ؟ ! ؛ واز اين مرتبه ميتوان بصدق معنى شطحيّات عرفاء شامخ در گفتن أنا الحقّ ، وليس في جبّتى سوى الحقّ أو سوى اللّه پى برده ودانست كه آن واصلان حريم قرب ، سخنى بگزاف نفرموده‌اند ؛ چه رسد بگفتار والا ومفاهيم بلند بالاى فرمايش ائمّهء عصمت وطهارت كه در مقام فناء كلّى در ذات حقتعالى زبانشان به خبر حقيقت اثر : « لنا مع اللّه حالات ، نحن فيها هو وهو فيها نحن » مترنّم ونغمه‌سرا بوده است وچنانكه در محتواى خطبة البيان علىّ أمير المؤمنين وسلطان العاشقين وسرور دل صدّيقين ؛ بنظر تأمّل وتوغّل بنگريم ؛ در هر جملهء عاشقانه وعبادت صادقانه وپرأسرار آن برگزيدهء جهانيان وزبده‌ترين شخصيّت عالميان ، معاني ومفاهيمى در عشق بخدا موج ميزند كه ميلياردها ميليارد مرتبه بيش از بايزيد بسطامى وحسين بن منصور حلّاج وبجز آنان بوده وفي الحقيقة شأن ومرتبت على وخاندان پاك وسرفراز آن بزرگواران فاخر وفخيم ، از حيث عشق بخدا ، در هيچ مفهوم ومعنا وعبارتى صورت نمىبندد وهيچ بيانى قادر بر توصيف مراتب قرب وحضور آنان در نزد حضرت حقتعالى نيست ؛ واز اين نكات دقيق بايد پى بمراتب وشؤون الهى گوينده : « لي مع اللّه حالات ، لا يسعني فيها ملك مقرّب أو نبىّ مرسل » پى برد كه در مقام وصال أو أدنى بدانجا واصل شد كه فرمود : اثر انگشتان حضرت حقتعالى را بر دوشم يافتم ، بطوريكه سردى آنرا در سينه‌ام حسّ كردم ؛ واز همين عشق كامل وبىپايان حبيب خدا بمحبوب الهى خود ، ميتوان دريافت كه بايزيد وحسين بن منصور حلّاج نيز در آنچه گفته ودعوى كرده‌اند ، صادق بوده ونبايد در صحّت