با امعان نظري عالمانه ومنبعث از معرفت ، هريك با ديگرى فرق داشته وبالمآل هر درجهاى از درجات أخير هم بحالاتى وهر حالتي بگونههايى متفاوت تقسيم ميگردند ؛ چنانكه مولانا جلال الدّين در مثنوى خود سروده است :
از محبّت خارها ، گُل ميشود * وز محبّت ، سركهها ، مُل ميشود
از محبّت ، دُردها ، صافي شود * وز محبّت ، دَردها ، شافى شود
از محبّت ، مُرده ، زنده ميشود * وز محبّت ، شاه ، بنده ميشود
از محبّت ، سِجن ، گلشن ميشود * وز محبّت ، خانه روشن ميشود
از محبّت ، سُقم ، صحّت ميشود * وز محبّت ، قهر ، رحمت ميشود
اين محبّت هم ، نتيجهء دانش است * كِى گزافه ، بر چنين تختى نشست
2 - درجهء ودّ :
حضرت سيّد نعمت اللّه ولىّ ، درجه ودّ را برتر از محبّت دانسته وفرمايد : « ودّ اثبات است در محبّت وبه سمّى اللّه ودودا » ودر بيتي سروده است :
در محبّت وَدود بايد بود * زانكه محبوب ، اينچنين فرمود
أبو نصر سرّاج مؤلّف اللّمع ميگويد : حال أهل محبّت بر سهگونه ميباشد : يكى محبّت عامّه كه ناشى از احسان خداوندى وعطف برآنانست ؛ وپيغمبر ( ص ) فرموده است :
« حبّبت القلوب على حبّ من أحسن إليها ، وبغض من أساء إليها » وسمنون محبّ در اين معنى گفته است : « صفاء الودّ مع دوام الذّكر ، لأنّ من أحبّ شيئا أكثر من ذكره » واز حضرت امام حسن بن علي - عليهما السّلام - منقول است كه : « بذل المجهود ، والحبيب يفعل ما يشاء » ومعنى محبّت را از يكى از مشايخ طريقت پرسيدند ؛ در پاسخ گفت :
محبّت يعنى ولع بسيار داشتن قلوب در ستايش محبوب وايثار طاعت وموافقت براي أو ، چنانكه سرايندهاى سروده است :
لو كان حبّك صادقا لأطعته * إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع
حال دوّم از محبّت اينستكه : محبّت زادهء نظر دل به بىنيازى خداى عزّ وجلّ ، وجلال وعظمت وعلم وقدرت أو بوده واين حالت را محبّت صادقان ومتحقّقان گويند ؛ وشرط ووصف چنين حالتي اينستكه حسين نوري از عرفاء شامخ گفت : « هتك الأستار وكشف الأسرار » وإبراهيم خواصّ در اين مورد با جملهء : « محو الإرادات واحتراق جميع الصّفات والحاجات » وصف محبّت را اظهار داشت ؛ وامّا حال سوّم عبارت از محبّت صدّيقان وعارفان است ؛ وآن عبارت است از معرفت انسان بحبّ قديم الهى بدون هيچ