علّتى ؛ وهمچنين خداوند تعالى نيز عارفان وصدّيقان را بدون هيچ علّتى دوست ميدارد ؛ وذو النّون مصرى وصف چنين محبّتى را صفاى كامل دل حبيب دانست .
قال اللّه تعالى :
« سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا »
أي ثباتا في المحبّة في قلوب عباده ، هذا معنى الودّ . يعنى : خداوند كساني را كه بسبب ايمان قوى بكارهاى شايسته ادامه دادهاند ، بزودى در محبّت خود استوار كرده ومحبوب خلق ميگرداند ؛ ولذا از بيشتر آيات مربوط بمحبّت الهى روشن است كه محبّت بر پايهء ايمان وعمل صالح نهاده شده وبدون ايندو كمترين پايهاى از محبّت وثبات آن يعنى « ودّ » در نهاد هيچ موجودى از انسانها گذاشته نميشود ؛ وچون درجهء ودود فوق محبّت از حيث استوارى مبنى وثبات در آنست ؛ تا محبّ بمحبّت قلبي وعملي خود ادامه ندهد ؛ وپايههاى دوستى را محكم نكند ، امكان زوال محبّت بسيار بوده ودر حقيقت درجهء ودّ ، پايگاه اثبات عملي محبّت است .
3 - درجهء عشق :
كلمهء عشق مشتقّ از عشقه است وآن را بفارسى لبلاب گويند كه در اصطلاح مردم به « پيچك » مشهور است ؛ وچون لبلاب يا پيچك بساقهء گياهان مىچسبد واز آب آنها تغذيه ميكند ؛ با خشك كردن گياه مزبور ، هستى خود را ادامه داده وقوّت ميگيرد ؛ وبدين ملاحظه است كه عشق نيز بقلب آدمي وارد شده وحيات وهستى خود را مديون ميزبان خويش ميباشد وبهمين معنى شاعرى عارف سروده است :
العشق مشتقّ من العشّقة الّذى * لو لفّ بالقضبان جفّف رطبها
يعنى : عشق مشتقّ از عشقه يا گياهى بنام لبلاب است كه اگر بساقهء درختان وگياهان بهپيچد ، آب آنها را گرفته وخشكشان ميكند ؛ وبالأخره خود نيز خشك ميشود . در قرآن حكيم ، كلمهء عشق در هيچ آيهاى استعمال نشده ؛ ليكن معناى آن يعنى محبّت شديد ويا زيادى آن در كريمهء يكصد وشصت وپنج از سورهء بقره آمده وفرمايد :
« وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ »
كه مانند أغلب آيات چنين محبّتى نسبت بحضرت حقتعالى ؛ پس از مرتبهء ايمان آوردن وانجام دادن عمل صالح محقّق بوده وبديهي است كه چنين مرتبهء شديدي از محبّت جز براي أولياء اللّه وأوصياء محمّديين تحقّقپذير نبوده واگر در برخى از دوست داشتنهاى مجازى ، با وصف ناكامى از وصال محبوب ومعشوق پديدار گرديده است ؛ آنهم بنحوهاى از عشق بحضرت حقتعالى پيوند خورده كه از آن فرّ وبها وشكوه وكيا بهرهمند شده وعاشق را بگونهاى از جاودانگى ربط داده است .