أوسطها افتقار وآخرها اختيار . همين سمنون « 1 » محبّ در جايى ديگر گويد : هيچچيز قابل تعبير نيست ، مگر بچيزى رقيقتر از آن ؛ وهيچچيز هم از محبّت رقيقتر يافت نگردد ؛ پس بچه چيز ميتوان محبّت را تعريف وتعبير كرد ؟ ! ، بارى ، محبّت از اموريست كه تحقّق آن يك جانبه نبوده ومحبوب ومحبّ در يك طريق رهسپارند ، وبهمين لحاظ كمترين شدّت وضعف در هريك ، موجب ايجاد آن در ديگرى گرديده واين نسبت در محبّتهاى دنيوي كه بالأخره پايانپذيرند ؛ بوضوح آشكارا بوده ؛ ولى در محبت خلق بخالق وعبد بربّ خويش از أوصاف ديگر وكيفيّت برترى برخوردار است ؛ بنابراين ، محبّت حضرت حقّ به بندهء محبّ خود أرادت خير بوده ورحمت ومحبّت أو اسمى از أسماء أرادت است كه بنده را از معاصي نجات داده وبأحوال ومقاماتى عالي كرامت مينمايد ؛ وكاشاني مؤلّف عارف « مصباح الهداية » گويد : « محبّت ميل باطن است بعالم جمال وبر دو گونه ميباشد : محبّت عامّ يا ميل قلب بمطالعهء جمال صفات ومحبّت خاصّ يا ميل روح بمشاهدهء جمال ذات حقّ وعامّ آن نوريست كه وجود را آرايش دهد وخاصّ آن ناري است كه وجود محبّ را پالايش داده ومحبّ را بسوزاند ودر ذات خداوندى محو گرداند . محبّت برحسب مقامات محبّان وبلحاظ مبادى داراى پنج قسم است كه نخستين آن الفت ودوّم هوى وسوّم خلّت وچهارم شغف وپنجم وجد است واسم محبّت بر هر پنج قسم آن اشتمال دارد ؛ واين پنج اختصاص بمحبّان سالكى دارد ؛ كه در كاربرد آنها از خود داراى كسب واختيارند ودر سبب محبّت گفتهاند كه آن عبارت از ميل جميل بجمال ، با دلالت مشاهده ميباشد ، كه « انّ اللّه جميل ويحبّ الجمال » وامر ياد شده بلحاظ اينست كه هرچيزى أصل وجنس خود را جذب كرده واز انس ووصل منتزع ميگردد ؛ ولذا انجذاب محبّ بجمال محبوب جز براي جمال پرجذبهء أو نبوده وجمال حقيقي نيز صفتي است أزلي وآنهم از شاهديكه بمشاهدهء علمي ، ذات خود را ديده وعاشق جمال خويش ميباشد ؛ وبهمين دليل در صنع ابداعى خود نيز بچشم محبّت نگريسته وخلق را بدين جهت آفريد كه همانند آينهاى بزرگنما در آن بنگرد ورخسار جميل خود را در آن آينه وبويژه در انسان كامل نظر كند ونيز بايد دانست كه حبّ الهى وراء محبّت مخلوق اوست ؛ زيرا حبّ أو قائم بذاتش بوده وبلكه عين ذات حقتعالى
هامش
( 1 ) - معجم مصطلحات الصّوفية ، عبد المنعم حفني دار المسيره بيروت .