ودر حقيقت تبعات آن سرتاسر عالم را فراگرفته ودر حركات نفساني سالك إلى اللّه تا نهايت درجات سلوك وفناء كلّيه در افعال وصفات وذات حضرت حقتعالى ، به پيروى از جميع جواهر امكاني در مسير صعودى ادامه دارد وتا صدر ساقهء عقول طولى وأقصى مراتب ودرجات وشؤون عوالم طبع ونفس وعقل وقلب وسرّ استكمال أرواح در قوس فرازين وجود حاكم وبرقرار مانده وبفحواى كريمهء وافى هدايهء قرآني :
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ، إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً ، فَمُلاقِيهِ »
آنگاه كه انسان كامل يا أشرف مخلوقات محكوم بحكم حركت جوهري وذاتي استكمالى باشد ، تكليف موجودات أخسّ ويا غيراشرف معلوم بوده ؛ ودامنهء شمول اين حركت متجدّدانه وپرسيلان ودائمي بمصداق كريمهء :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
كلّ هستى را بجز ذات واجب الوجود - تعالى شأنه الحكيم - را فراگرفته ونتايج آنرا ميتوان در توحيد آثاري وافعالى وصفاتى وأسمائي بديدهء حقيقت بين مشاهده كرد وبتوحيد حقّهء ذاتي ، طبق قاعدهء عقلي : « لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه » نائل آمد .
ادّلهء ديگرى نيز در اثبات حركت در مقولهء جوهر وجود دارد كه بهمهء آنها در كتاب « حكمتنامه » يا شرح كبير خود بر شرح وحواشي منظومهء حكيم وعارف بزرگوار سبزوارى وبنحوى مفصّل ، توجّه داشته ومورد مداقّه وژرفنگرى قرار دادهام ، وتنها بدو دليل از ادّلهء مزبور در اين وجيزه اكتفاء مىكنم .
ملّا صدرا در رسالهء حدوث خود فرموده است : نخستين حكيمى كه بحركت در جوهر در كتاب خود نظر داشته ، حضرت حقتعالى است كه فرمايد :
« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ، بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
كه بالصّراحه بتأكيد خلق جديد پرداخته ومعنى آن اينستكه :
آيا ما از آفريدن نخستين يا خلق نور درمانده وعاجزيم ؟ ! ؛ البتّه كه چنين نيست ؛ بلكه آنان از آفرينش وخلق جديد در شبهه وترديدند ؛ وكريمهء ديگر بدين معنى توجّه داشته وفرمايد :
عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ
وآيات ديگر كه همگى دلالت بر حركت در مقولهء جوهر داشته ومؤيّد آنند .
مسئلهء بقاء وعدم بقاء موضوع در حركت جوهري »
شيخ الرّئيس ، أبو علي بن سينا وپيروان حكمت مشّاء عقيدهاى بحركت جوهريّه نداشته ودر اثبات نظريّهء خود گفتهاند : اگر حركت در جوهر وشدّت وضعف وزيادت وكمي