أجرام آنها تا قرارگاه زمين با آنچه داخل آنست ؛ مبتنى براساس وبنلاد حركت جوهري استكمالى بوده واين عموميّت شامل موجودات جاندار وگياهان وپرنده وچرنده ورونده ودوپايان وچهارپايان وصاحبان نفوس طبيعي وناطقه هم گرديده واز سرايت وجريان حكم كلّى حركت جوهري استكمالى بدور يا بركنار نميباشند ؛ وحتّى نفوس نيز از همين حيثيّت نفساني خود داخل در أمر ياد شده ومحكوم بأحكام حركت مزبورند ؛ ولزوما بايد در طىّ طريق استكمال ذات خود ، وأخذ ووصول بفعليّت تامّه ، از مراتب ودرجات ومنازلى عبور كرده وأدوار هريك از مراتب عقول هيولانى وبالملكة وبالفعل وبالمستفادّ را طىّ كرده وبالمآل بعقل فعّال واوّل وروح أعظم برسند وتا وصول بدين مرتبت فاخر وفخيم ، لمحهاى نياسوده وفارغ از اين هدف نهايى زندگى نكنند .
بارى ، تجدّد وحدوث عالم ، يا بصور نوعي طبيعي است ؛ كه بالذّات داراى تبدّل وسيلان وسريان حركت جوهري است ؛ وموادّ عالم طبع در هر آنى از آنات ، بصورتى مصوّر ميگردند كه نه پيش از آن داراى چنان صورتي بودند ونه پس از آن خواهند بود ؛ واين تجدّد وتبدّل دائمي بصورت جسمي ، در مقام قياس با صورت نوعي ؛ خود ماهيّتى است جنسي ومبهم كه تحصّل آن بصورت نوعي بوده وهمين صورت نوعي هم بنوبهء خود ، از لحاظ وجود با صورت جسمي متّحد ميباشد ؛ واز سوى ديگر جنس هم معلول فصل بوده ولذا تجدّد وسيلان فصل كه علّت جنس است ؛ بتجدّد وسيلان جنس انجاميده واين معنى پس از تصوّر موجوديّت جنس بعين وجود فصل ، أمرى آشكار ميباشد ؛ ولى چون مادّهء عالم طبيعت از حيث وجود با صورت جسمي متّحد است ؛ بدانگونه كه صورت جسمي هم با صورت نوعي اتّحاد دارد ؛ ونيز از طرف ديگر ، بنابر نظريّهء سيّد سند ؛ صدر الدّين دشتكى شيرازي ؛ وملّا صدرا وپيروان وى ؛ اتّحاد مادّه وصورت ، عيني وخارجي است ونه مركّب بتركيب انضمامى ؛ پس حكم يكى از ايندو در ديگرى هم از حيث وجودي سرايت داشته وبالنّتيجه تمامى موادّ وصور عالم در موضوعات خود متجدّد ومتبدّل ومتحوّل بوده وامّا أعراض عالم طبيعت نيز به تبعيّت از موضوعات خود كه همان جواهر باشند ؛ دستخوش همين تحوّل ودگرگونى وتجدّد ميباشند ؛ زيرا اگر اين معنى حقيقت نداشته باشد ، ناگزير يا بايد أعراض بدون عروض بر موضوعات ومعروضات خود باقي باشند ويا از موضوعي بموضوع ديگر انتقال يابند واين هردو محال عقلي بوده وغير از ايندو مفاسدى ديگر هم بر اين فرض مترتّب
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 345
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٣٤٥