فصل يازدهم تحقيق در حركات وأنواع وموضوع آنها در قوس صعود
هر شيئى موجودى ، داراى دو وجه است : يكى فعليّت وكمال وديگرى قوّه ونقصان ؛ ودر وجه دوّم اگر آن شيئى بتدريج از قوّه ونقصان بسوى فعليّت وكمال خارج گردد ، همين خروج از قوّه بفعل يا نقص بكمال را حركت نامند ؛ حال اگر شيئى داراى قوّه ، هرگز از حالت بالقوّه بودن خارج نشده وبفعل نگرايد ؛ نهادن وديعهء قوّه در آن از جانب فاعل وجوبي ، أمرى لغو است ؛ وممكن نيست كه فاعل وجوبي به امر لغوى ارتكاب ورزد ؛ پس شيئى بالقوّه وناقص بايد از حالت نقص وبالقوّه بودن خود خارج گرديده ودر فعليّت وكمال داخل گردد ، ولذا خروج از قوّه بفعل را حركت نامند ؛ واين خروج بردو قسم است : يا ناگهانى ودفعي است ، ويا بر سبيل اتّصال حقيقي وبتدريج ؛ كه در اينصورت آنرا « حركت » دانند ويا دفعي وناگهانى است كه آنرا حادث گرديدن چيزى خوانند ؛ وأرسطو حركت را عبارت از چيزى ميداند كه امكان رسيدن بكمال دوّم را در هرچيز بتدريج موجب گردد ؛ وبعبارت ديگر خروج تدريجي قوّه را بفعل ، حركت گويند .
آنگاه در تعريف زمان از حركت استفاده كرده وگويند : زمان عبارت از مقدار حركت و « آن » طرفي از مقدار حركت ميباشد ؛ پس خروج شيئى از قوّه ودخول آن در فعليّت ؛ حالت انتظارى است در قوّه كه وديعهء الهى بوده وچون هر وديعهاى در هرچيز بظهور حقتعالى در آنچيز به اسم « العادل » عين حالت انتظار كمال آنست ؛ رسيدن بكمال دوّم ، عين برآوردن حقّ آن وديعه بوده وحركت موجب آنست ؛ وبالمآل كمال اوّل را بايد بحالت شيئى در پيش از حركت يا بالقوّه بودن تعبير كرد وكمال دوّم را پس از