از تركيب انضمامى يا اتّحادى آنها بوجود آيد ؛ وبالآخرة شيخ اشراق سخن خود را در همين حكمة الاشراق بجسم مطلق پايان ميدهد كه داراى مقدار مطلق بوده ، وأجسام خاصّه را نيز به تبعيّت از آن ، داراى مقاديري خاصّ ميداند وميگويد : « كما تشاركت الأجسام في المقدار المطلق ، وافترقت بخصوص المقادير المتفاوتة » يعنى بهمانگونه كه أجسام خاصّه در مقدار مطلق شركت دارند ؛ همچنان نيز در خصوص مقادير متفاوت هم با يكديگر از يكسو وبا جسم مطلق از سويى ديگر متفاوتند ودر جسميّت بنحو قيد واطلاق شريك ميباشند .
تبصره در نامهاى ديگر هيولى ووجه تسميهء آنها :
أسماء هيولى باعتبار مفهوم آنها مختلف بوده ولذا از اين حيث كه تركيب أجسام از آن آغاز ميشود « عنصر » نام دارد ، واز حيث اينكه تركيب ، بدان منحلّ شده وپايان مىپذيرد « اسطقسّ » بوده وچون قبول صورت ميكند « موضوع » است وبلحاظ صرف قوّه بودن واستعداد محض « هيولى » است ؛ ولى بايد دانست كه هيولى چيزى نيست كه داراى قوّهء قبول صورت باشد ؛ يعنى ذات لها القوّه نيست ؛ بلكه ذات عين القوّه ميباشد ؛ وبين ذات وقوّه داشتن هيولى دوگانگى نبوده ؛ وبتعبير ديگر اين قوّه در محلّ ذات هيولى موجود است ؛ وهيولى را از اين حيث كه صورت حالّ بر آن بوده ودر آن حلول ميكند « محلّ » هم ناميدهاند ؛ وچون خمير مايهء اصلى أشياء است ، آنرا « طينت » هم گفتهاند ؛ چنانكه برخى از متكلّمان وحكماء نيز به « ركن » نام نهاده وبدين وجه تسميه آنرا « مادّه ومايهء » برخى از صفات جسماني در شمار آوردهاند .
در برخى از كتب كلامي هم هيولى را از حيث قبول صورت « قابل » ناميدهاند وتا اينجا نه اسم برحسب مفاهيم مختلف بر آن نهادهاند كه اگر « قوّه » را نيز بلحاظ صرف قوه بودن و « استعداد » را بمنظور داشتن نحوهاى از وجود ، اگرچه در پستترين مراتب آن ، در مواردى بجاى هيولى بكار برند ؛ يازده اسم براي هيولى متصوّر است ؛ كه بهر اسم ووصف ، بايد آنها را مبدء حركت كمالى از صرف قوّهء وجود بودن بسوى كمال وفعليّت غائى دانست ؛ ليكن غايت نيز در هر درجه ومرتبه از فعليّت حاصله ، مبدئى براي حركت بسوى كمال ثانوي تا آخر آنها ميگردد كه بغاية الغايات منتهى شود وبتسميهء ديگر كه هر غايتى ، مبدء حركتي ديگر است ، ميتوان آنرا به « مبدء المبادى » نيز نامگزارى كرد كه ايندو اسم نيز از أسماء اللّه در شمار آمده ، وحضرت حقتعالى با ظهور اسم اوّل ،