صورتيكه نفس انساني از حيث بقاء روحاني وبلحاظ حدوث جسماني بوده ودر مقام تشبيه همانند خورشيد وماه وزمين است ، زيرا ماه نور خود را از خورشيد گرفته وبزمين مىپراكند ، وزمين در ظلمت محض وخورشيد در ضياء مطلق بوده وماه در وسط ايندو قرار دارد ، وبقول شاعرى عارف :
روح را با نفْس ، هرگز يك مدان * فرق باشد ، در ميان اين وآن
روح را ، خورشيد تابانى شمار * نَفْس را ، چون ماه ، پيك بىقرار
ماه گيرد ، پرتو خود ، ز آفتاب * نَفْس هم از روح يابد ، آب وتاب
بارى ، نفس كلّى همانند نفس جزئي آدمي كه در ميان روح وجسم واقع است ، آنهم در ميان وجود عامّ يا روح أعظم وموجودات آسمانى وزمينى قرار داشته وفرّ وبها وكار وكياى روح أعظم را ببدن دنيا وأفلاك وكرات مسخّره وثوابت وسيّارگان ميرساند ، وهريك را بوجودي مخصوص بمرتبه وماهيّت خود با لوازم واحكام وشئونى خاصّ هريك موجود مىنمايد ؛ تا به نازلترين مراتب وجود ميرسد كه صرف قوّه واستعداد ودر نتيجة امرى عدمىّ الشّأن بوده وبهيولاى أولى در عالم مادّه موسوم است .
البتّه بايد بدين نكتهء مهمّ توجّه داشت كه وجود در مراتب أكمل وأقوى وأتمّ ، علّت وجودات كامل وقوىّ وتمام ميباشد وهمين مرتبه نيز علّت وجود در مراتب پائينتر از خود بوده وهر عالي وبرترى علّت وجود در مرتبهء پائينتر از خود است وكلّيهء موجودات در مراتب نزولى ، معلول وجودات مراتب عاليتر از خودند ، تا بغايت درجهء أضعف وناقصترين مرتبهء آن تنزّل يابد كه بهيولاى أولى در فرودين مرتبهء مجعوليّت پايان پذيرد وچون اين درجهء بسيار پست ، با أمر عدمي وقوهء محض واستعداد صرف مقرون بوده وديگر علّت هيچ معلولي پس از خود واقع نميشود ؛ بنابراين ، وجود از علّة كل علل ، يعنى ذات واجب الوجود آغاز يافته وبنهايت درجه معلول ، يا هيولاى أولى پايان مىپذيرد وآنچنانكه وجود در مرتبهء اعلاى خود يعنى ذات واجب الوجود را علّتى نيست ، همچنان نيز در مرتبهء معلوليّت در هيولاى أولى هم ؛ چون قوّه واستعداد محض بوده وبا عدم مقابلي چندان فرقى ندارد ، معلولي نخواهد داشت وبا اين تذكّر وجود از ذات علّة العلل با حكومت أسماء : الاوّل وآخر والظّاهر والباطن ، آغاز وفرجام را فراگرفته وهر سابقى علّت لاحق خود بوده وبرعكس هر لاحقى معلول وجود سابق برخويش ميباشد ؛ تا هيولاى أولى كه در حقيقت برزخي است در ميان وجود
و