تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
ويا بالفعل وجود دارد ، در آن بنحو بالفعل موجود ميباشد ؛ ودرست برعكس آخرين مرتبهء طبيعت مادّى ، يعنى هيولاى أولى ، از جهت فعليّت تامّه ؛ قوّهء صرف وجود يا امر عدمي بوده ، اين يك در نهايت درجهء پستى وآن در آخرين مرتبهء كمال وفعليّت وجودي واقع ميباشد ؛ وآنچنانكه وجود عام يا منبسط وروح أعظم كه باعتبار نورانيّت عقل اوّل است وعقل اوّل خمير مايهء اصلى كلّيهء عوالم وجودي در مرتبهء برين ميباشد ؛ هيولاى أولى نيز كه مادّة الموادّ واستعداد وقوّه محض يا بتعبير ديگر جوهري مستعدّ است ، خمير مايهء اوّلى در سير صعود وايجاد فعليّات بعدى وكمالات حاصله براي هر شيئى در مرتبه ودرجهء فرودين مادّه واقع است . روح أعظم از حيث وجه تسميه ، مستند بحديثى است از پيغمبر أكرم ( ص ) كه فرمود : « ما خلق اللّه خلقا أعظم من الرّوح » وبهمين مناسبت به أعظم موصوف گرديد ؛ ونيز بايد دانست كه مرتبهء روح أعظم ، ظلّ مرتبهء أحديّت ذاتيّه ميباشد ؛ ولى مرتبهء قلب ، ظلّ مرتبهء واحديّت بوده وروح أعظم ؛ هم در عالم كبير انساني داراى مظاهر وأسمائي است وهم در عالم صغير ، واز سوى ديگر روح أعظم رابطهء حادث را بقديم اثبات وايجاد ميكند ؛ زيرا نخستين اثرى است كه از مؤثّر حقيقي صادر گرديده ودر ميان واجب وممكنات ديگر واسطه ميباشد ، ولذا جوهري است نوراني كه باعتبار كريمهء الهى :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ »
عين نفس واحد بوده وباعتبار نورانيّت ، همان عقل اوّل است ؛ وعقل اوّل باعتبار حدوث وقدم ، ربط وجنبه‌اى با قديم ونيز ربطى با حادث وممكن دارد ؛ ونفس كليّه از جانب چپ آن خلق شده واز نكاح ايندو جميع موجودات تولّد يافتند ، ولذا از روح به آدم واز نفس بحوّا تعبير گرديده است كه از نكاح آنان ، بنى نوع بشر وآدميان ، زاييده وپراكنده شدند . سپس بايد دانست : آنچنانكه در عالم أكبر ، يعنى انسان كامل ، در بين روح ومادّهء جسماني وبدني أو واسطه‌اى بنام نفس است ، واين معنى در جميع آدميان موجود بوده ونفس جزئي ، أوامر واحكام وأوصاف وفرمان روح را گرفته وببدن جسماني انتقال ميدهد ، وبا توجّه بدينكه روح صددرصد از عالم أمر است ، جسم مادّى نيز صددرصد از عالم مادّه وصورت ميباشد ؛ ولى نفس بينابين آندو واقع بوده ، از حيث حدوث جسماني است وبلحاظ بقاء با معيّت روح جزئي آدمي باقي ميماند وروح بالذّات وبالفعل ، مجرّد است وبدن با همين دو امر ، يعنى بالذّات وبالفعل مادّى صرف ميباشد ؛ در