به آدم بمصداق كريمهء
« وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
سبب مزيّت أو بر ملائكة نميشد ؛ پس بايد رخت از ديار ألفاظ برچيد وبا كاروان تأويل وإشارات شهودي ، بمنطقهء شامخ حقيقت آنها بار سفر افكند ؛ وبهمين مناسبت است كه پيامبر أكرم در مقام دعا در حقّ ولىّ والى والا وعلى عالي أعلا فرمود : « اللّهمّ فقّهه في الدّين وعلّمه التّأويل » واگر تأويل وتعبيرى برحسب احكام كلّى وعقلي اعتبار نداشت ؛ چرا هر عامي دنياطلبى هم هرگاه چيزى در عالم رؤيا مىبيند ؛ با كمال سعى وجدّيت تعبير آنرا از معبّرى ماهر ميخواهد ؟ ! ، وآيا هيچ در همين مراجعه بمعبّر براي تعبير رؤياها دقّت وژرفبينى شده است كه چرا مردمان عوام بمنظور فهم باطن أشياء واموريكه در رؤيا ديدهاند ؛ بكسى مراجعه ميكنند كه علم فهم باطن را از أشياء وألفاظ وأمور ظاهري دارند ؟ ؛ بنابراين ، بايد ربطى در بين ايندو امر ظاهري وباطني موجود باشد ، تا طبق كريمهء قرآني :
« وَكَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ ، وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ »
ودر آيهء ديگر از همين سوره فرمايد :
وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
حضرت يوسف چاهى را بمراتبى از معرفت لا يتناهى آگاه كند وبتأويل رؤيا وتعبير خواب منّت نهد ؛ وبا همين علم أو را بر عزيز مصر تسلّط وتفوّق داده واز چاه بماه برساند .
پس ادراك حقيقت علم الأسماء با مراتبى بس أعظم وأكبر واشرف ، از أسماء لفظي وكتبي ؛ از حدود فهم علماى قشرى وعاميان قانع بلباس علم ودين ، خارج بوده وبايد آنرا از لبان أولياء اللّه وأوصياء محمّدييّن شنيد وبحقيقت حقّه ومراتب وتقسيمات ولوازم وخصايص هريك در عالم وجود پى برد ، واز همين معنى است كه ائمّه عليهم السّلام فرمودهاند : « نحن كلمات اللّه التّامات » و « نحن حروف عاليات » و « نحن واللّه الأسماء الحسنى » .
[ فرق اسم مخزون ومكنون با أسماء ظاهري حق ]
امّا فرق اسم مخزون ومكنون يا مستأثر الهى با أسماء ظاهري أو در اينستكه : صفت آن اسم متأثّر ومكنون وهميشه باطن حقّ ، استتار غيرمستور بوده وآنرا كلمهاى عاليه از كلمات خود قرار داده است كه از چهار جزء بأهم وبدون تقدّم وتأخّر وبنحو معيّت ميباشند ؛ واز اين اجزاء أربعة ، سه اسم ؛ يعنى هر جزئي يك اسم براي حاجت وافتقار خلق بدان آفريد ؛ ويك جزء آنرا از خلق خود محجوب ومستور داشت ؛ وآن جزء موردنظر ؛ همان اسم مكنون ومخزون ومستور بدون استتار الهى است كه مستأثر بوده وهرگز اقتضاء ظهور ندارد وسه اسم ياد شده كه اللّه ورحمان ورحيم ميباشند ؛ أركان
و