تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
هر صفتي نيز سبيل معرفتي بحقّ است ، وهر معرفتي هم معرّف ربوبيّتى ميباشد وهر ربوبيّتى هم خواستار عبوديّتى تمام است ؛ واين أسماء ، نمايندهء جمال صفات الهى برديدگان مشتاقان لقاء ودوام آن محسوب بوده وآنچنانكه هيچ اسمى را نهايتى متصوّر نيست ، باطن ومسمّاى آنرا هم غايتى نميباشد ؛ زيرا باندازهء جميع مخلوقات أمرى وخلقي ، از جبروت وملكوت وناسوت وعلوي وسفلى ؛ اسم الهى وجود دارد . اينكه گفته آمد كه هر اسمى از وجهي عين مسمّاست ، يعنى ذات خداوندى باعتبار صفتي ، عين همان اسم است ونه غير از آن ، وامّا اينكه از وجه ديگر اسم غير از مسمّى ميباشد ؛ بدين معنى است كه جميع جهات ووجوه ذاتي حقّ از حيث ظهور در آن نبوده ودر همهء اسماست ؛ وبتعبير ديگر در عين غيريّت از وجهي نيز عين ذاتست وبالآخرة بايد دانستكه اسم در باور عرفاى شامخ عبارتست از حقيقت وجود باعتبار تعيّنى از تعيّنات صفاتى از حقيقت كمالات حقّانى ، ويا باعتبار تجلّى خاصّى از تجلّيات الهى ؛ ولذا اگر وجود حقيقي را بتعيّن ؛ ظاهر بالذّات ومظهر للغير مأخوذ ومعتبر دانيم ، آنرا به اسم النّور ميخوانيم ؛ واگر در مرتبهء تعيّن آن باعتبار انكشاف ذاتي وغيرى ملاحظه كنيم ، أو را باسم عليم شناخته وهمچنين در مرتبهء متعيّن گرديدن بخير محض وعشق صرف ؛ ويرا باسم مريد ميدانيم وبر همين قياسند ، ظهور حضرت حقتعالى بأسماء قدير وحىّ وغيره ؛ چنانكه اگر وجود حقيقي را متعيّن به إعراب از ما في الضّمير مخفى ومكنون غيبى شناسيم ، در واقع حضرت أو را به اسم المتكلّم معرّفى كرده‌ايم . حكيم وعارف سبزوارى - حاجّ ملّا هادي - أعلى اللّه مقاماته الرّفعيه - در شرح الأسماء « 1 » خود فرمايد : علاوة بر مأخوذ بودن حقيقت وجود بتعيّنى از تعيّنات وپيدائى اسم ؛ تجلّى خاصّ بر ماهيّتى خاصّه نيز معتبر بوده ، بطوريكه مانند حصّهء اصطلاحى كلّى مضاف بخصوصيّتى ؛ اضافهء آن بر سبيل تقييد است ؛ ونه قيد داخلي ومضاف اليه خارجي ؛ والبتّه اين معنى هم برحسب مفهوم بوده وآن تجلّى باعتبار وجود خاصّ است . پس نفس وجوديكه در تجلّى مزبور ملاحظه نميشود ، هم بگونه‌اى از تعيّن ملحوظ است وهم بنحوى از عدم تعيّن بحت ، كه همان مسمّى است ولذا لحاظ عدم تعيّن آنرا
هامش
( 1 ) - با تصحيح دكتر نجفقلى حبيبي از انتشارات دانشگاه تهران سال 1372 .