قمشهاى در حاشيهء خود بهمين عبارت « من أنكر انّها كلام اللّه فقد كفر » نوشته است : يعنى كلام اللّه بصورت عقلي آن قديم الهى وبصورت حسّى آن در ألفاظ وحروف مصوّت حادث ميباشد ؛ ولى حجة الاسلام غزالى در كتاب « المقصد الأقصى » گويد : مراد از أسماء اللّه همين أسماء نحوى است كه مقابل افعال وحروف بوده ؛ وعين ألفاظ ميباشند ؛ در صورتيكه ملّا عبد الرزّاق أبو الغنائم كاشاني در تأويلات خود ؛ أسماء اللّه را آنچيزى ميداند كه حكماء صورت نوعي خوانده وبعبارتي ديگر ، جواهر خاصّهاى كه متبوع بوده وأسماء اعمّ از آنند ؛ زيرا أسماء شامل تابع ومتبوع وذاتي وعرضى وذهني وخارجي ميباشند . از كرائم الهى معلوم است كه حقيقت قرآن بر قلب يا ضمير وباطن پيغمبر اسلام ( ص ) بوسيلهء جبرئيل يا روح الأمين نازل گرديده وبزبان فصيح گويندهء أنا أفصح العرب بتلفّظ درآمده وبقول جلال الدّين بلخى ، قرآن از لب پيغمبر است ، امّا از طريق كلام الهى كه در قلب آن نبىّ بزرگوار فرود آمده وشامخ بودن واعجاز آن بلحاظ همين امر بسيار مهمّ ميباشد ، كه فاعل آن ذات خداوندى در مرتبهء تعيّن بصفت كلام بوده ودر اينصورت ، از ما في الضّمير إعراب كرده ومكنونات غيبى خود را ظاهر ميكند ؛ وقابل آن ؛ نفس نفيس أحمدى ( ص ) ميباشد كه روح أعظم وعقل اوّل وحقيقت محمّدى است ، وبتعبيرى بهتر ؛ لب پيغمبر در مقام تفوّه به ألفاظ وكلمات قرآني وفرقانى ، مظهر تعيّن حقّ به صفت كلام بوده وآنچه حضرت حقتعالى بتعيّن در صفت متكلّم وآنهم بواسطهء روح الأمين بر قلب نبىّ ورسول خود انزال نموده است ؛ پيامبريكه افصح عرب در تكلّم وبيان بوده ، آنرا در ألفاظ وكلمات سليس وبليغ وشيوا از لبان خود ظاهر كرده ولذا قرآن وفرقان در عين كلام الهى بودن ، از لبان درربار فصيحترين شخص امين عرب بعبارت وبيانى شيوا ظاهر گرديده است ؛ وهركس بخواهد بعظمت بلاغى قرآن در حدّ اعجاز بمباحثى ژرف ووسيعتر از اين وجيزه آگهى يابد ، بايد آنرا در كتاب ديگر اين فقير ودر مبحث « اعجاز بودن قرآن » بخواند كه در « لطايف حكمت وعرفان ، در روابط خدا وانسان » « 1 » مندرج است .
نكتهء بهتر ومبحث مهمّتر در مسئلهء فوق الذّكر ، مفادّ ومضمون دعاى جوشن كبير است كه از شخص رسول أكرم نقل شده وامام حسين عليه السّلام در خصوص اين دعاء
هامش
( 1 ) - تأليف غلامحسين رضانژاد « نوشين » از انتشارات الزّهراء سال 1381 .