تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
شديد وضعيف ونقص وكمال وتقدّم وتأخّر ذاتي ، بدرجاتى داراى همين أوصاف ، تعيّن مىيابد ودر هر تعيّنى هم اسمى از أسماء اللّه بوده واز يك مسمّاى حقّانى حكايت ميكنند كه چيزى جز وجود واجب بالذّات نميباشد ؛ آنگاه هريك از مراتب مزبور ؛ يعنى از غيب الهويّه گرفته تا عالم ملك وناسوت وهيولاى أولى كه با عدم صرف ومقابل وجود ، از كمالى بالقوّه بهره‌مند است ؛ باسمي لفظي وكتبي موسوم ميباشند ، كه اين اسم لفظي وضعي داراى واضع انساني است ، وبدانگونه كه پيامبر أكرم ( ص ) در مقام وحى ومرتبهء أو أدنى ، مخاطب بخطابات الهى شده واز آن حقيقت مطلقه مشرّف به انزال وحى وقرآن در مرتبهء جمع الجمعي ميشود ؛ در همان حالت ، از آن مرتبهء فاخره ودر مقام موحى اليه بودن ، بزبان خود كه نفس أو افصح عرب است ، به لفظ « اللّه » بيان ميكند ؛ هريك از صفات آن حقيقت مطلقهء وجودي را نيز باسمي عربى مانند علىّ وعظيم وحىّ ومريد وعليم وقدير وسميع وبصير وغيره ، نام مىنهد كه بتعبيرى واضحتر همهء آنها از حيث حقيقت وجودي اسمند ، وبلحاظ وضع حروفى ولفظي اسم الاسم بوده ، وچنانكه همين حقايق وجوديّه را موسى در مرتبهء وحى بزبان عبرى اظهار نمود ؛ عيسى نيز بزبان خود ناميد ومحمّد بن عبد اللّه ( ص ) هم ، بزبان عربى فصيح - بمصداق حديث : « أنا أفصح العرب » - اللّه وحىّ وعليم وقدير ومريد ومتكلّم ناميد ؛ ولذا اينگونه أسامي ملفوظ در قرآن حكيم بوحي والقاء ذات واجب الوجود ، وتطبيق حقيقت آنها بزبان فصيح عربى وبطور دفعي وناگهانى وبدون تأمّل لازم در بلاغت كلام وشيوائى گفتار ، از زبان پيامبر أكرم ( ص ) بظهور پيوست ، كه بهيچ‌وجه حتّى در بلاغت زبان عرب وفصاحت آن هم متصوّر نبود ، وگرنه ذات واجب الوجود أجلّ از اينستكه در مقام وحى حقايق لاهوتى وجبروتي خود ، بتركيب حروف لفظي پرداخته وبوحي والقاء حقائق وجودي برسول بزرگوار خود ؛ با پست‌ترين سنخ عرضيّات ، يعنى كيف مسموع وألفاظ موضوع پردازد ؛ در صورتيكه حقايق قرآني در مرتبهء جمع الجمعي كجا وكيفيّت عارضهء لفظي ووضعي انساني ؟ ! ؛ وبهمين معنى است كه سيّد العرفاء الشّامخين ، حضرت سيّد نعمت اللّه ولىّ در مقدّمهء شرح فصّ اوّل از فصوص الحكم ابن عربى گويد : « كلمه عبارتست از روح مجرّد ، والهيّت اسم مرتبهء جامعهء مراتب ، واسم جامع اللّه ، متبوع مجمع أسماء وصفات الهيّه است » ودر « رسالهء اصطلاحات » خود گويد : « اسم باصطلاح قوم ، نه لفظي است كه دلالت كند بر شيئى ، بالوضع ؛ بلكه اسم ، تجلّى ذاتي است به اعتبار صفت متعيّنه ؛ يا