پلنگ وگرگ وپرندگان ديگر بنحوى يكسان صادق است وهيچ نوع را از حيث جنسيّت حيواني ، امتيازى بر نوع ديگر نيست ، وهمين معنى را در جنس الأجناس هم ميتوان صادق دانست وگفت جنس كلّيهء أجناس اعمّ از انسان وحيوان وغيره ؛ جسم مادّى است ؛ ودر نتيجة در داشتن جسم مادّى فرقى در ميان أجناس آن ، مانند زمين ودريا وكوه ودرختان وپرندگان وچرندگان ودرندگان وآدميان جز از حيث شكل وجود ندارد ؛ زيرا همگى داراى جسم مادّى ميباشند ؛ در حاليكه اسم مشكّك افراد بر مدلول خود ، بنحوى متفاوت ومختلف از حيث تقدّم وتأخّر ونقص وكمال دلالت داشته ودر هيچ فردى يكسان نميباشد . سپس لازم بتذكّر است كه : گاهى تشكيك از حيث حصول معناى آن ، بتقدّم وتأخّر ذاتي است ؛ مانند وجود ونور كه در ذات واجب الوجود بقبل بودن ذاتي است ؛ زيرا أو مبدء ومبدع وجود بوده وبر هر وجود ديگرى از ممكنات متقدّم بتقدّم قبلي وذاتي ميباشد ؛ چه رسد بتقدّم دهري وزماني ودر حقيقت تقدّم أو سرمدي است كه هيچ موجودى از أمر وخلق را چنين قبليّت ومزيّتى نيست ؛ وگاه ديگر به أولويّت وعدم آن است ؛ ومثال آن همان وجود ميباشد كه در واجب بالذّات تمامتر وثابتتر وأقوى از ممكناتست ؛ وزماني هم ، أمر مورد تشكيك بشدّت وضعف بوده ، مانند سفيدى كه در برف بيشتر وكاملتر وشديدتر از عاج است ؛ وهمچنين وجود ، كه آثار آن در واجب بالذّات أكمل واشدّ از ممكن الوجود ميباشد ؛ بنابراين ، تشكيك در ماهيّات جايز نيست ؛ زيرا ماهيّت از حيث هىهى يا نفس خود هرگز از تشكيك يا تفاوت برخوردار نبوده وفي المثل لفظ انسان بر زيد وعمرو يا فاطمه وزينب بنحوهاى يكسان دلالت دارد ؛ يعنى تفاوتى در بين اين افراد از لحاظ صدق معناى انسانيّت موجود نيست ؛ اگرچه باعتبار أوصاف وكميّت وكيفيّت نسبت بيكديگر مختلف ومتبائن باشند ؛ وفي المثل زيد ، عالم وعمرو ، شاعر وفاطمه ، عفيفه وزينب ، صبور باشد ، وبهر وجه أمر عامّ انسانيّت در هر چهار يكسان بوده وتفاوت در أوصاف آنان ، آنها را از تواطؤ به تشكيك تبديل نخواهد كرد ، وهيچيك از تقدّم وتأخّر ذاتي واولويّت وشدّت وضعف وجودي در آنان معتبر نيست ؛ وتقدّم وتأخّر زماني هم در تواطؤ فاقد اعتبار است واز سوى ديگر تشكيك در عوارض معتبر نبوده واز باب مثل اختلاف در سياهى ، در نفس سياهى نيست ، بلكه در افراد آن مانند ذغال وكلاغ ومشك وهرچيز سياه وغيره ، بوده وبتعبير ديگر در ماهيّت سياهى تشكيكى نميباشد ؛
و
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 307
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٣٠٧