خصائص أسماء ديگر هم برخوردار ميباشد ؛ ليكن با اين امتياز كه اعتبار ذات حقّ با صفتي معيّن موجب پيدايى اسمى خاصّ است ، وتعيّن حقّ بصفتي ديگر موجب ظهور اسمى ديگر خواهد بود ؛ وبعلّت عيني بودن صفات با ذات ، خصايص هر اسمى در حقيقت اسم ديگر نيز موجود است ؛ وهمين أسماء اللّه سبب وجود عالم بوده وبر جزء وكلّ أقطار عالم مسلّط ميباشند ؛ وموجب حيات جهان أمر وخلق ، با تغذيهء خاصّ هر موجودى بوسيلهء تسبيحى ويژهء آن است ؛ وتسبيح هر موجود در عين اينكه نفس وحقيقت وجود مسبّح است ؛ غذاى أو نيز براي ادامهء حياتش ميباشد .
حقيقت أسماء اللّه وتحقّق بدان :
با اينكه در فصل چهارم به برخى از مباحث مربوط بشناخت أسماء اللّه اشاراتى رفت ؛ ليكن چون اين مبحث يكى از دقائق ولطائف انديشهگير در تفسير وشرح كلمهء
« بِسْمِ »
ميباشد ؛ بنابراين ، ما دنبالهء آن مبحث را بعنوان مقدّمهء لازم براي تحقّق بأسماء اللّه در اين فصل خواهيم آورد ؛ تا خواننده اوّلا بتعريف حقيقي أسماء اللّه واقف گردد ؛ وثانيا بمرتبه ومقام تحقّق بدان آشنا شود .
هرچه در عالم وجود ، داراى ثبوت وحقيقت وجودي بوده وبتعبير ديگر موجود خارجي وعيني است ؛ نه هيچگاه از حاقّ نفس الامرى وموجوديّت خود جدا ميشود ونه هرگز بعدم مقابل با وجود ميگرايد ؛ وماهيّات كه حدود وجوديند از نفس خود عين نمود وعدمي الأصل بوده وعلى الأصول رايحهاى از وجود نبوييدهاند ؛ واز سوى ديگر هرچه بوجود تحقّق يابد ؛ جز از أصل وجود كه مبدء هستى وحقيقت آنست ، موجود نخواهد شد ولذا ممكنات از حيث ذات خود عين عدمند وموجوديّت آنها بوجود مبدء وواجب الوجود بوده وحتّى بايد معتقد بود كه ماهيّات ممكنهاى كه داراى حدّ وجوديند ، از حيث نفس خود عين افتقار بذات حقتعالى بوده واگر در چيزى تقوّم بوجود يافت گردد ، آن تقوّم نه از نفس آنچيز است ، حاشا وكلّا ؛ كه آن در حقيقت عين تقوّم بذات واجب الوجود بوده واز جانب خود عين نيستى خارجي است ؛ ولذا در سورهء توحيد آنگاه كه
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
ميگوييم ؛ سه مرتبه از مراتب وجود واجب از غيب مطلق تا ظهور أسماء وصفات أو را اظهار كردهايم : يكى هويّت مطلقهء حضرت حقّ - تعالى شأنه الأجلّ - را كه بايد بمقام جمع الجمعي وكنز المصونى أو تعبير كرد ؛ وديگرى الوهيّت محضه كه مرتبهء أسماء وصفات بنحو جمعى وبدون امتياز اسمى از اسم ديگر در منطقهء تعيّنات اسمايى وصفاتى است ؛ وسه ديگر مرتبهء أحديّت است كه جلوهء