نپيوسته بود ، وبا حدوث آن در فعل ، علم فعلى حقّ را بمورد اختبار حاصل كرد ؛ زيرا أسماء فعلى وصفاتى حقّ نيز به أسماء ذاتي مراجعه دارند ؛ وحدوث علم اختبارى در مرتبهء فعل ، مغايرتى با علم ذاتي حقّ نخواهد داشت ، وفي المثل خداوند متعال پيش از ابتلاء واختبار ايّوب ميدانست كه ايّوب از اين ابتلاء سرفراز وراضى وصبور بيرون خواهد آمد ؛ ليكن بايد ايّوبى بدنيا آيد ومورد ابتلاء واقع گردد ؛ تا در مرتبهء اختبار وفعل نيز معلوم عين علم ذاتي حقّ گردد واگر بچنين علمي وصف حادث نهيم ، بدليل فعلى بودن آن اشكالى نخواهد داشت ؛ وبتعبير ديگر تكوين ايّوب واختبار أو ، تابع قدرت بوده وقدرت نيز تابع اراده واراده هم تابع علم است ؛ واين ترتّب ، امرى لازم بوده ولذا تا از مجارى ومراتب خود نگذرند ، محقّق نخواهند شد ؛ واختبار حادث نيز معلومى است داخل در علم حقّ ، النّهايه در مرتبهء فعل ودر تحليل نهايى ، تكوين هرچيز برحسب قدرت بوده وقدرت هم متعلّق به ارادهء تابع علم ميباشد وهمين علم نيز تابع معلوم است ؛ وحدوث آن منافاتى با قدم ذاتي ندارد ، واز همين قبيل است حدوث ألفاظ وجملات قرآني با وصف قديم بودن ذاتي كلام ودر اينكه كلام از امّهات أسماء اللّه ميباشد ، بسيارى از فحول حكماء وعلماء در آن گرفتار شبهاتى لاينحلّ گرديدهاند ؛ وبتعبير ديگر هر حادثى نسبت بحضور كلّى وجزئي آن بوجود حقّ ، قديم است ؛ در صورتيكه از حيث نحوهء ظهور در أزمنة وامكنهء معيّن حادث است ، وتحقّق آن در حوادث ؛ مستلزم عبور سرنگون از مراتب وجودي وتحقّق شأن آن در مرتبهء ظهور خاصّ خود است واين امر برحسب حكم ارادهء حقتعالى است ونفس همين اراده نيز متوقّف بر علم وعلم هم بر حيات توقّف داشته وتحقّق هريك برحسب لزوم وضرورت الهى است كه خلاف آن بحقيقت نخواهد پيوست ، وبعلاوة اسم خبير نيز از فروع اسم عليم است وعليم در هر مرتبه شامل آن ميباشد ؛ وشأن اسم خبير ، ظهور آن در مرتبهء اختبار بوده واختبار نيز در امر حادث تحقّق مىيابد ؛ ودر نتيجة علم ، شامل اختبار هم ميگردد ، اگرچه حقيقت اختبار در فعل حادث باشد ؛ واز اين تفسير ميتوان بمفادّ ومعنى كريمهء :
« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ »
پى برد . بارى موارد سهگانهء مزبور شامل بسيارى از أسماء اللّه ميباشد ، ولى همگى آنها را دربرنميگيرد ، امّا در تقسيم صفات بجلالى وجمالى وكمالى ميتوان بذكر جميع آنها پرداخت ونيز بسيارى از أسماء هم بين دو صفت جلالي وجمالى مشترك بوده وبأسماء كمالى موسومند ؛ وبهمين اعتبار