لزومى بتركيب دو اسم براي متولّد مزبور نبوده ونيز بتقابل آندو اسم هم نيازى نيست ، كه :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
وان الله لا يتجلى في صورة مرتين وبهمين دليل چنين متولّدى باسمي جديد موسوم خواهد بود ، وآنقدر دامنهء شمول اين تولّدها گسترده وفراگير است كه كار به بىنهايت بالعدّه مىانجامد ؛ والبتّه اينگونه أسماء ؛ هم در وجود علمي يا عين ثابت خود وهم در وجود عيني ، محقّق بوده وجاى كمترين ترديدى در تعيّن آنان نيست .
از سوى ديگر برخى از أسماء افعال بلحاظ حكومت ذاتي ، أزلي وأبدى بوده وبسرمديّت ذات حقّ سرمدي ميباشند ؛ بنابراين ، داراى حاكميتى جاودانه ودائم البقاء بوده ، وبعضي هم دهري وثابت در ثابتات مزبورند ؛ ومرتبت آنها در ملأ أعلى وفرشتگان مهيمن وشيفتهء ذات حقّند ؛ وهمانند أسماء حاكم بر آخرت أبدىّ الحكومة بوده ونيز اسمايى هم موجودند كه با برچيده شدن بساط دنيا وظهور آخرت ، بظهور ميرسند ، واگرچه أزلي نيستند ، ليكن أبدىّ الحكومهاند وقيصرى ساوجى عليه الرّحمة والرّضوان در مقدّمهء خود بر شرح فصوص شيخ أكبر ، ابن عربى ، بجز أسماء مزبور بر أسامي ديگرى التفات وتوجّه دارد كه متناهي الحكومة بوده ؛ نه أزلي ميباشند ونه ابدى ؛ واز هردو جهت متناهيند ، وبالأخره مدّت دوام وبقاء هر مظهرى از صور مظاهر ممكنه ، بستگى تمام ومستقيم بدوام يا انقطاع حكم وأثر اسم ظاهر داشته وبا انقضاى دولت وحكومت اسم مزبور ، مدّت عمر وحيات وكار وكيا وكرّ وفرّ آن مظهر وصورت نيز بپايان ميرسد وبالمآل هر صورتي از صور ممكنات را اسمى خاصّ است كه با تغيير آن صورت ، اسم آن تغيير يافته وبر صورت عارضى أسماء عارضى وبر أصل ذات ، اسم ذاتي معيّنى بدون تغيير باقي است ، اگرچه صور آن در تبديل وتغيير باشد ؛ مانند نام انسان در صور جسمي ومثالي وعقلي أو .
در أسماء متولّده از دو اسم ، نكتهء قابل تذكّر اينستكه : از دو اسم متقابل مانند قهّار وغفّار ، اسمى برزخي در بين ايندو تولّد مىيابد كه داراى هردو وجه وخصوصيّت بوده ، ومانند دو صفت متقابل كه در مرتبهء نكاح بتولّد صفتي برزخي مىانجامد ؛ اين اسم متولّد از نكاح دو اسم متقابل بوده وداراى هردو شأن ميباشد ، ونيز برخى از أسماء از اجتماع بعضي ديگر تولّد يافته ودر اين معنى ، فرقى در بين أسماء متقابل وغيرمتقابل وجود ندارد ؛ ودليل نامتناهى بودن أسماء حقتعالى از همين نكته بوده وهريك از اينگونه