كند ، اسم مزبور جز براي أو ، كاربردى براي غير نخواهد داشت ؛ اگرچه همين معنى هم محلّ درنگ نظري وتأمّل بسيار است ، وطبق اين خبر : « إذا تمّ الكلام إلى اللّه فاسكتوا » بالمآل سكوت در اين مقام بهتر از هرگونه اظهارنظرى است ؛ ليكن بهمانگونه كه در خصوص حضرت باريتعالى نميتوان جرأت وجسارت بخرج داد ، در مورد مظهر كامل وجامع اسمايى وصفاتى وافعالى أو نيز كه باقي ببقاء الهى است ، نبايد بنفي اقتدار وسلوب مختلفهء ديگر معتقد گرديد ؛ زيرا چنين انساني بمظهريّت كاملهء حقّانى نائل آمده وبا تخلّق باخلاق اللّه ، خليفة اللّه گرديده وهيكل توحيد وأكبر حجج بالغهء خداوندى است ودر آنمرتبهء أعلى ميداند كه به نسبت قرب خود ، حضرت حقّ را بكدام اسم موضوع ويا غيرموضوع بنامد وملتفت وعالم باشد كه در حين وضع اسمى ، حضرت حقّ با كدام صفت از صفات لا يتناهى خود در أو تجلّى كرده واسم مناسب با آن صفت چيست ؟ ؛ اگرچه هرگز حضرت حقّ بدان اسم ناميده نشده باشد ؛ ولى اين تسميهء الهى در چنين موقعيّت ؛ خاصّ عبدي آنچنانى بوده وكاربرد آن براي غير ، مورد وصحّت وتوصيهاى ندارد ، زيرا اسم مزبور براي واضع آن در حال ومرتبه وتجلّى معيّنى بوده وميتوان اين اسم را يكى از أسماء بىنهايت حضرت باريتعالى دانست .
نكتهء قابل اهميّت اينستكه : اسم أعظم نسبت بهر موجودى عبارت از صورت اسمى است كه از معناى حيثيّت آن موجود از جهت استناد بحقّ ؛ اخذ گردد ؛ اعمّ از اينكه صورت مزبور از فرشته حاصل آيد يا آدمي ويا جنّ ، وبالآخرة اسم أعظم در هر مرتبه از أسماء ذاتي وصفاتى وافعالى ، صورتي خاصّ آنمرتبه را داشته وبرخى اسم أعظم در مرتبهء افعال را اسم القادر والقدير دانند كه أسامي ديگر مانند خالق وبارئ ومصوّر وباسط از پردهداران آنند ؛ چنانكه در أسماء صفاتى عليم وحىّ وقيّوم ودر أسماء ذاتي نيز هو واللّه را اسم أعظم شناسند .
نكتهء ديگر اينكه بعضي از أسماء اللّه دلالت بر مسمّائى أزلي داشته وبرخى أبدى محسوبند ، مانند اوّل وآخر كه اوّل در بطون ذاتي وأزلي است وآخر در ظهور أبدى بوده ودر نتيجة أسماء أزلي متضمّن مفهوم ابداع وايجادند وأبدى متكفّل خلق واعادهء مخلوقات بحضرت حقّند ، مانند أسماء مبدع ومعيد ، كه در نهايت كلّ أسماء عيني ووجودي ذات خداوندى بچهار اسم مزبور كه امّهات أربعة ميباشند ، ختم گرديده وتحقيقا اگرچه كلّ أسماء اللّه را بدايت ونهايتى از حيث لحاظ واعتبار الهى نيست ؛ ليكن
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 283
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٢٨٣