اطلاق فقيه وعارف بر أو صحيح نيست ؛ وأدب نيز همين معنى را اقتضاء ميكند ؛ در صورتيكه برخى گفتهاند ، هر اسم وصفت كمالى را ميتوان بحق اضافه كرد ؛ ليكن اين عارف عقيدة دارد : « مقتضى الأدب الشّرعى الإلهى أن لا تسميّه تعالى ، الّا بما سمّى به نفسه ، مع كمال علمنا وشهودنا بمقتضى الكشف » .
بارى ، با حدّاكثر احتياط در اين مورد ، بايد خداوند را بأسماء مذكور در كلام اللّه موسوم نمود وبا دقّت ودورانديشى بسيار ، از وضع اسمى ، حتّى باستناد أحاديث وأخبار ، امتناع كرد وگرنه كار بفساد انجاميده وأسامي ناشايستى براي ذات وصفات وافعال حضرت حقّ - جلّت عظمته - وضع خواهد شد ، كه نه شريعت حقّه آنرا تأييد ميكند ونه عقل آدميان ؛ ولذا أسماء اللّه توقيفى بوده وهيچ كسى را حقّ وضع اسمى براي خداوند متعال نيست ؛ چنانكه بكار بردن أسماء الهى نيز جز بوضع مجاز ولفظي آنهم نه در جميع أسماء ، براي آدميان جايز نبوده واگر بتوان براي وضع لفظي در مسمّاى مجازى از اسم رحمن ورحيم وعزيز وجليل وقادر وغفور وحكيم وغيره استفاده كرده ودر آدميان بكار برد ؛ بطور يقين نسبت بوضع بسيارى از أسامي حقّ بوضعى لفظي براي آدميان وأشياء ديگر مجوّزى قرآني در دست نيست وهر ممنوع شرعي ، ممنوع عقلي هم خواهد بود ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ؛ مگر اينكه آن شخص نفس نفيس معصوم باشد ، كه در اينصورت وجود أو خود اسمى حقيقي از أسماء اللّه بوده وفاقد اشكال است .
تبصره در نود ونه وهزار ويك اسم حقتعالى :
رمز وافادهء الهى در نود ونه اسم اينست كه هيچكس بر نود ونه ، اسمى در نيفزايد تا صد گردد ونيز هيچ كس بر هزار اسم حقتعالى توقّف نكند ؛ ونكتهء ديگر در نود ونه اسم اينستكه : أسماء اللّه را بهمان تعدادى كه بما رسيده است اكتفاء كنيم وظهور حقيقت كماليّهء أسماء وصفات الهى را در همين مقدار كمّى منحصر نماييم ؛ واز سوى ديگر متوجّه باشيم كه تعداد أسماء اللّه از حيث عدم احصاء وشمارش از عدد بزرگى چونان هزار بيشتر بوده ، وبعبارت بهتر هر اسمى را دليل بر يك تجلّى وظهور أو دانسته وچون تجلّيات وظهورات حضرت حقّ لا يتناهى است ؛ لزوما بايد براي هر تعيّنى اسمى قائل شد ودر نتيجة احصاء اين أسماء بلايتناهى وغيرقابل شمارش مىانجامد ؛ ليكن نكتهء سزاوار تحقيق اينست كه أسماء لا يتناهى وغيرقابل احصاء حقتعالى از قبيل أسامي وضعي ومجازى نبوده وواضع شخصي
و