عقيدة بر نامعلوم وغيرمعيّن بودن آن دارند ؛ امّا فرقهء نخست كه بمعلوم ومعين بودن اسم أعظم رفتهاند ؛ آنرا « هو » دانستهاند ولذا در أذكار وادعيّهء خود ، بيش از همه به اسم هو توسّل جسته وبتقليد از علىّ أمير المؤمنين عليه السّلام به القاء از خضر نبىّ اللّه بجمله « يا هو يا من هو ، يا من لا هو الّا هو » وآنهم در حدّ بسيار زياد مىپردازند ؛ وبيشتر بخصيصهء اين ذكر توجّه داشته وميگويند : كلمهء هو ، يك حرف است وواو آخر آن از بابت اشباع هاء در حالت ضمّه بوده وحرف مستقلّى نيست ، تا بدان پيوسته باشد واين هو را غير از هو دانند ودليل يك حرف بودن آنرا در تثنيه وجمع آن شناخته وگويند : هو در تثنيه هما ودر جمع هم است ودر ايندو كلمه ، جايى براي نمود واو نمىيابيم ، وبعلاوة حرف هو در حالت اشباع از تلفّظ ، از حروفى است كه نه شفوى بوده ونه لساني است ؛ يعنى بگاه تلفّظ آن نه لب بهم ميخورد وحركت دارد ، ونه زبان ، وتلفّظ آن بسيار بسيط بوده واز مجراى گلو ودهان خارج شده ومخارج گلو را تأثيرى در خارج كردن آن اسم از حالت بساطت نيست وبهمين خصايص لفظي ونيز خصيصهء معنوي كه عبارت از مرتبهء باطن وغيب الهويّه وكنز مصون وغيب الغيوب ذات حقتعالى است ؛ آنرا بتوصيف أعظم أسماء بودن محقّق ميدارد ؛ وهرچه در كاربرد آن در سلوك عرفانى مبالغه بعمل آيد ، كم است ؛ چنانكه در طول جنگ صفّين هرگز اين ذكر از مجراى تنفّس علىّ عليه السّلام تا پيروزى كامل بر أعداء قطع نگرديد .
دليل ديگر در اسم أعظم بودن هو ، منقول از كلام الهى ودر توحيد ذاتي حقّ است كه فرمايد :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
كه في الحقيقة در اين سوره به چهار مرتبهء هويّت غيبى والوهيّت محضه وأحديّت صرفه وواحديّت أسمائي حضرت حقتعالى كه عين فردانيّت اوست بترتيب در كلمات : هو واللّه وأحد ولم يلد ولم يولد ، بكار رفته وحاكى از مراتب چهارگانهء بالا ميباشند ؛ وبا توجّه بمعناى غيب المصون وكنز مخفى بودن معنا ومسمّاى هو ، وتقدّم كاربرد آن در سورهء اخلاص وتوحيد ؛ وبه همين استناد حقّانى والهى ، جاى كمترين ترديدى در أعظم بودن اسم هو باقي نميماند ؛ وچون براي تسميهء باطن ذات خداوندى در مرتبهء غيب مطلق ، هيچ اسمى بجز هو مناسب وروشنگر ومبيّن اين حقيقت أخفائى نباشد ؛ بنابراين ، أرجح بودن اسم هو براي أعظم أسماء بودن مسلّم وقطعي است ؛ در صورتيكه اسم اللّه با همهء جامعيّت أسمائي وتبيين مرتبهء الوهيّت مطلقه از چنين