بويژه ثبوتيّه ، داراى حقيقتي واحد والهى بوده وآنچه بر هريك از آنها مترتّب ميگردد ، بصفات ديگر نيز ترتّب يافته وبهمين دليل است كه برخى از عرفاء شامخ عقيدة دارند :
هر اسمى از أسماء اللّه ، أعظم بوده وتفاضل واختلاف بعضي از آنها بديگر أسامي وصفات ، برحسب أوائل مفهومات كلّى وبه نسبت مرتبهء كاملان ومتوسّطان در سلوك است ونه براي فروماندگان در مراتب نازله وپايين معرفت أو ، وبهمين ملاحظه گويند كسى به نزد پير بسطام أبو يزيد طيفورى آمد واسم أعظم خداوندى را از آن عارف پرسيد ؛ بايزيد در پاسخ گفت : اسم أعظم الهى را حدّى محدود ومعيّن نيست ؛ ليكن قلب خود را از هرچه جز حضرت حقتعالى بپيراى ؛ آنگاه كه بدين درجت رسيدى ، هر اسمى را بخوانى ، همان براي تو أعظم است .
فخر رازي در كتاب « لوامع البيّنات ، في أسماء اللّه والصّفات » از حضرت صادق ( ع ) نقل كرده است كه « هر اسمى از أسماء حقّ در غايت عظمت بوده ؛ ولى اگر انسان اسم اللّه را ياد كند ، در حاليكه دلش بغيري متعلّق است ؛ هيچ نفعي عايد أو نخواهد شد وهرگاه طمع أو از غير خدا بكلّى منقطع گردد ؛ هر اسمى از أسماء الهى را ياد كند ، همان اسم براي أو أعظم است ، ولى بقول ملّا عبد الرزّاق ؛ همان بيت محترم است كه قلب انسان كامل بوده ووسعت گنجايش حق را دارد .
آنان كه معتقدند ، اسم أعظم معيّن ومعلوم نيست ؛ در توجيه نظريّه خود ميگويند :
اسم كلمهايست مركّب از حروفى مخصوص كه بر شناخت مسمّى دليل بوده وعلامت آنست ؛ بنابراين ، شرف ومنقبتى در ذات أسماء موجود نيست تا بخودى خود داراى اهميّتى متناسب با خود باشند ؛ بلكه هر شرف ومنقبتى در آنهاست ، از شرافت وعظمت مسمّى بوده ولذا هرگاه بندهء خدا با توجّه بدين معنى ، وشناخت عظمت وشرافت حضرت حقّ ، وقطع اميد از ما سوى اللّه باسمي توجّه كامل داشته باشد ؛ اسم أعظم أو همان است وبس ؛ وهيچ اسمى بصرف اسم بودن ، مزيّتى به أسماء ديگر نداشته وبتعبير ديگر هر اسمى محصول اعتبار ذات حقّ بصفتي از صفات اوست ؛ وچون صفات عين ذاتند ؛ پس هريك از أسماء أو نيز ، دليل بر وحدانيّت ذاتي وفردانيّت حقيقي حقّ است ؛ امّا شمارى از دانشمندان ، اسم أعظم را اسمى معيّن ومعلوم دانسته وبدو فرقه تقسيم شدهاند : يكى آنانكه گويند : اسم أعظم براي انسان معلوم ومعيّن است ؛ وديگر كسانيكه
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 270
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٢٧٠