مكّيهء خود سروده است :
رأيت ربّى بعين ربّى * فقلت من أنت ، فقال : أنت
البتّه مراد از ربّ ، اسمى از أسماء اللّه است كه انسان بلحاظ تناسب وتطبيق صفاتى با خصيصهء آن اسم ، مظهر آن واقع ميشود ، وبتعبيرى بهتر اسم مزبور براي چنين انساني أعظم بوده وظاهر ومظهر بوحدتى حقّه ميرسند ، بدانگونه كه عين ظاهر يا ربّ أو ، همان عين مظهر وعبد گرديده وبرخى از أحاديث قدسي واخبار أهل بيت عصمت وطهارت نيز در تأييد اين معنى وارد است ؛ از جمله : « لنا مع اللّه حالات ، نحن فيها هو ، وهو فيها نحن » وبعضي از شطحيّات عارفانى بزرگ ، دلالت تمامى بر صدق آن دارد ؛ ودر همين خبر از ائمّهء معصوم شيعه - سلام اللّه عليهم أجمعين - سخن از اتّحاد عيني ظاهر ومظهر است ؛ وظاهر در آن بالصّراحه اللّه است ، ونه ربّ ؛ در صورتيكه هر اسمى از أسماء اللّه تعالى بحقيقت خود ربّى از أرباب بوده وميتواند نسبت بمربوب خاصّى ، همان اسم أعظم باشد ؛ ونكتهء قابل توجّه اينكه اسم أعظم يا ربّ خاصّ ومتّحد با آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان كه يكى از بزرگان بني إسرائيل بوده ودر علوم غريبه دستى توانا داشت ؛ غير از اسم اعظمى است كه متّحد با نفس سليمان بود ، وهمين معنى در هريك از أنبياء ورسل نيز حقيقت داشته وفي المثل ربّ خاصّ حضرت صالح نبىّ - على نبيّنا محمّد وآله وعليه السّلام - بجز اسم أعظم وربّ متّحد با عزير است ، كه بدان معجزات آشكارا دست يازيدهاند ؛ چنانكه اسم أعظم موسى با عيسى نيز متفاوت بوده وهريك بر مقدار قرب خود بحضرت حقتعالى واتّحاد با اسم يا أسمائي از أو ، بچنان موقعيّت وتوانايى وسلطه در عالم ملك وشهادت رسيده وبسبب فناى كلّيه در أسماء وصفات حقّ ونحوه وكيف ومرتبهء آن بخوارق عاداتى نائل آمدند ؛ كه كلّ جميع آنها نهتنها در شخص شخيص ختمى مرتبت ( ص ) بلكه در ائمّهء شيعهء اماميّهء اثنى عشريّه - عليهم صلوات اللّه الملك المنّان - وبرخى از أوصيا وأولياء آنان ، ليكن هريك بفراخور قرب وبعد وكمالات وشؤون وجودي خود ، بنحوى بارز آشكارا وموجود بوده ، واگر خوانندهء محقّق بخواهد بكمّ وكيف ونحوهء صدور ومطالعاتى پردامنهتر وبا ذكر اسناد ومدارك آن دست يازد ؛ أو را بخواندن مبحث شطحيّات از كتاب « لطائف حكمت وعرفان ، در روابط خدا وانسان » رهنمايى ميكنم كه يكى از تأليفات اين نويسندهء فقير است .