تو چه اسم اعظمى اى على ، چه حصار محكمى اى على * تو كه نَفس خاتمي اى على ، خَلَف گزيدهء مصطفى
بولاى تو كه كشانكشان ، كَشَدم بگنبد كهكشان * همه كهكشان ندهد نشان ، چو دل من از صفت ولا
امّا اينكه صدر متألّهان اسلامى ، ملّاصدرا ؛ اسم را از حيث لفظي ، اسم الاسم دانسته است ؛ برمزى دلپذير ومعقول اشاره كرده است ، وآن اينستكه أسماء ملفوظ بسبب مسمّاى خود با اسم حقيقي كه عين مسمّى ميباشد ، مربوط بوده وبملاحظهء همين ربط ظاهري است كه ميتوان از آنها بمسمّى رسيده وبدو توسّل واستعانت نمود . يكى از پيروان صدر المتألّهين شيرازي ، معروف وموسوم بمولى محمّد صالح مازندرانى ، كه داراى شرحي جامع « 1 » بر أصول كافى محمّد بن يعقوب كلينى است ؛ گويد : در ذكر اسم ايماء واشارهايست بدينكه مراد از أسماء شريفه حقيقت مسمّيات آنها بوده واستعانت در طلب فيض بوسيلهء أسماء ميباشد ، واين أسماء را آنچنان شرافت وكمالى است كه غوّاصان درياهاى معرفت وواصفان شرح منافع وأسرار آنها ، از شناخت حقيقت اسرار مزبور درماندهاند ؛ ودر ضمن بايد عنايت داشت كه استعانت از اسم اللّه دلالت بر استمداد از مسمّاى آن داشته وعكس اين معنى درست نيست ؛ وأسماء الهى را از آن حيث ذكر ناميدهاند كه أصل الأصول فيض در هردو عالم بوده ومبدء حصول اميدمندى ورجاء ظاهري وباطني هستند ؛ چنانكه شيخ بهائى - عليه الرّحمة والرّضوان - نيز در تفسير خود بر سورهء حمد « 2 » گويد : داخل شدن باء براسم بدون لفظ جلاله ، التفات بدين معنى است كه هم ميتوان از ذات حضرت حقتعالى استعانت كرد ، مانند آيهء مباركهء
« إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
وهم از أسماء أو ، ودر استعانت بر سبيل تبرّك ، چنين شايع است كه به اسم باريتعالى باشد ونه بذات أو ، واين معنى يكى از جهات ردّ مشركان است كه باسم لات وعزّى سوگند خورده وطلب كمك ميكردند ؛ چنانكه زمخشري هم در تفسير كشّاف خود بدين مورد نظر داشته است ؛ ونكتهء قابل تأمّل ديگر اينكه أسماء اللّه مانند رحمن ورحيم وعليم
و
هامش
( 1 ) - الكافي ، وشرح جامع مولى محمّد صالح مازندرانى ، با تعليقات حكيم ذوفنون وأستاذ بارع حاجّ ميرزا أبو الحسن شعرانى ، ناشر مكتبة الاسلاميّة شارع البوذر جمهرى ، سال 1342 شمسي ، تهران .
( 2 ) - العروة الوثقى ، في تفسير سورة الحمد ، قسم إحياء التّراث الاسلامي ، قم 1380 .