تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
استقلال دلالت دارد ؛ وچون نظر عرفاء بأصل هرچيز وملاك أمر آن بدون پرده‌پوشى واحتجاب بخصوصيّات وموادّ أوضاع است ؛ بنابراين ، اسم در باور آنان در شمول ، اعمّ از لفظ وصورت معلوم يا عين موجود بوده ، وعرف آنان در اين مسئله ، مطابق با عرف قرآن وحديث است ؛ چنانكه در سخن الهى :
« سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى »
و
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ
اسم هرگز بمعناى حرف ولفظ وصوت نيست ، زيرا هريك از اينها از عوارض أجسام ميباشند وبا توجّه بدينكه اين معنى حرفى ولفظي وصوتي از پست‌ترين مرتبهء أشياء در شمار مىآيند ، چگونه ميتوانند مسبّح وتقديس‌كنندهء حضرت حقّ باشند وحال اينكه اسم اللّه در نزد أهل اللّه داراى معنايى مقدّس از شائبه حدوث وتجدّد ونقيصهء تغيير وتكوّن بوده ، وبا عنايت بدينكه مؤثّر در جواهر وموجودات كائنه جز حضرت باريتعالى يا فرشته‌اى مقرّب وآنهم به اذن أو نيست وهيچ ايجاد واعدامى بدون اراده ومشيّت حضرت حقّ واقع نميگردد ؛ واز طرفي هم طلب حوائج وكفايت مهمّات در بسم اللّه الشّافى وبسم اللّه الكافي ونيز در ادعيّه ونبويّات مأثور وغير مأثور امرى مسلّم است . پس اين حقايق وجودي بحركت لبها وبيان ألفاظ وأصوات وعبارات تحقّق نيافته ودر حقيقت اينها اسم الاسمند ونه حقيقت خود اسم واگر انسان كامل را اسم الهى بدانيم ، كلّ موجودات امرى وخلقي اسم الاسم بوده وألفاظ وحروف شفوى چيزى جز اسم براي اسم الاسم نخواهند بود . در اينكه جميع موجودات وأعيان عالم وجود ، نسبت به أسماء اللّه وصفات أو ، مجالي ومظاهرند واين أسماء وصفات هم بنوبهء خود آينهء حضرت ذات خداوندى ميباشند ، ابياتى از عارف بلندپايه شاه داعى شيرازي قابل استناد است :
أعيان جهان ، مظهر أسماء وصفاتند * أسماء وصفات ، آينهء حضرت ذاتند
مجموع مراتب كه بهستى شده قائم * أمواج وحَبابند ، كه بر بحر حياتند
در عالم كثرت ، صفت قابل وفاعل * چون مانع وحدت بشود ، لات ومناتند
حكيم سبزوارى - عليه شآبيب الرّحمة والغفران - در شرح جوشن كبير « 1 » خود گويد : مراد از نقطه همان امكان است واز باء بسملة نيز صادر اوّل بوده وقيام باء در صورت مقام وبجاى الف اسم ، اشاره بخلافت عقل كلّى يا انسان كامل ختمى ( ص ) در سلسلهء
هامش
( 1 ) - شرح الأسماء چاپ سنگى ، ماه شعبان سنهء 1283 هجرى ، دار الطّباعه حاجّ عبد المحمّد تهرانى .