مقصد نهايى ومنزل نوراني بين آية بوده وهر طايفهاى بغايت ونهايت آن عروج كردهاند ؛ وحدّ اين خادمان علوم جزئي كه حقايق قرآن نيز متوقّف بر كار آنهاست قابل اهميّت ميباشد وسپس ملّاصدرا اضافه كرده است : بدانگونه كه وجود انسان از غيب وشهادت تأليف وتركيب گرديده ، فهم قرآن هم منوط به اشاره وعبارت است ؛ واز سوى ديگر عبارت از أهل رعايت است واشاره از أهل عنايت ، ودر مقام تمثيل ميتوان عبارت را شبيه ميّتى فرض كرد كه در كفن پوشيده شده واشاره را لطيفهاى دانست كه يادآور حقيقت انساني است ويا عبارت را از عالم شهادت وأشارت را از عالم غيب شناخت وبدانگونه كه عالم شهادت سايهء غيب است ؛ تشخّص انساني هم ظلّ حقيقت اوست ؛ ولذا أهل عبارت عمر خود را در تحصيل ألفاظ ومعاني صرف كرده وعقول آنان در ادراك بيان وعلم معاني خوض ميكند ، در صورتيكه أهل حقيقت وخواصّ به محبّتى الهى وجذبهاى ربّانى وقرابت معنوي با رسول أكرم ( ص ) ؛ وبهدايت خداوند متعال ، راه فهم حقايق قرآن بر آنان گشوده شده وحتّى با علم زياد ، خدا عمل كم آنان را پذيرفته وبسبب صفاى باطن وخلوص نيّت ، چنان بفهم حقايق ودقايق قرآن وغرائب معاني آن آگاه ميگردند كه از ضبط ظواهر ألفاظ وإعراب وهيأت كلمات بىنيازند ولذا عمر خود را در علم معاني وبيان وآنچه از اين قبيل است نگذرانده ومقدارى اندك از اينگونه دانشها را براي فهم ظواهر ألفاظ وكلمات كافى ميدانند ؛ چنانكه عارف شيعىمذهب شيخ سيّد حيدر آملي بشمارش سورهها پرداخته وآنرا در يكصد وچهارده سوره وتعداد آيات قرآن در ششهزار وششصد وشصت آية وتعداد كلمات كتاب اللّه را در هفتاد وهفت هزار وچهارصد وسى وهفت شماره ، وبالأخره تعداد حروف كلام اللّه مجيد را در سيصد وبيست ودو هزار وششصد وهفتاد حرف احصاء نموده است وعلاوة براينها ، در كتاب تفسير « المحيط الأعظم » تعداد كلّ زبر وزير وضمّه وجزم ومدّ والف وهمزه وتشديد جميع آيات را شمرده ودر تطبيق حروف آفاتى با قرآني بر سبيل تفصيل در مقام تحقيق برآمده است .
بارى ، صدر حكماء وفلاسفهء اسلام ، ملّاصدرا پس از بحث در إشارات وعنايات قرآني ، در فصلى جداگانه به مسئلهء اسم پرداخته وگويد : اسم الاسم در لغت موضوعي است براي لفظ كه دلالت بر معنايى مستقلّ دارد ، زيرا اسم از سمه اشتقاق دارد وبمعنى علامت بكار رفته وبنقل لغوى از مطلق علامت شيئى براي نشانى ويژهء چيزى بنحو
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 253
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٢٥٣