صعودى از خداوند متعال است ؛ ديگر اينكه الف از حروف نوراني بوده وباء از حروف ظلمانى ميباشد ؛ وحروف نوراني حروف مقطّعهايست كه فواتح سورههاى قرآن مجيد بوده وپس از حذف مكرّرات آنها ، تركيب مجموع اين مقطّعات جملهء « صراط علىّ حقّ نمسكه » يا « صراط حقّ علىّ نمسكه » را تشكيل ميدهند ؛ وبدين جهت اين حروف را نوراني خوانند كه أسماء اللّه از آنها خالى نيست ؛ بجز اسم « ودود » برخلاف حروف ديگر ، يعنى حروفى غير از اين پانزده حرف با واو در اسم ودود ، كه در مقابل نوراني ، بظلمانى موصوفند ؛ وهيچ اسمى از أسماء اللّه از آنها تأليف وتركيب نگرديده است ؛ واگر هم امتزاجى از آنها واقع شده است ، بدون حروف نوراني نبوده ونيز در انطواء الف اسم در باء ، يا حرف نوراني در ظلمانى ، اشارهايست بدين معنى كه باطن عالم ظلمات وتاريكى ، هم نور اللّه بوده وكريمهء :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
اشاره بهمين معنى است ؛ ونيز از مجارى أهل عصمت عليهم السّلام وارد است كه براي هر كتابي از كتب آسمانى سرّ وباطني بوده وسرّ القرآن في الحروف المقطّعة ؛ وامّا مراد از تعبير نقطه به امكان واينكه علي عليه السّلام فرمود : « أنا النّقطة تحت الباء » بدين معنى است كه من نقطهاى ميباشم كه در باطن باء وتشكيل دهندهء آنم ، زيرا نقطهء سيّاله سمت راسم بودن كلّيه حروف را داشته وهيچ كلمه وحرفى از ابتداء تا انتهاء بدون آن ترسيم نخواهد شد ، چنانكه فرقهء « نقطويّه » نيز داراى همين عقيدهاند ؛ وامكان تحقّق هيچ كلمه وحرفى بدون مدّ سير نقطه از شروع تا خاتمهء آن حرف يا كلمه ، محال است ؛ چنانكه از رسم ومدّ نقطهء وحدت حقّه وذاتي حضرت باريتعالى نيز كلّ عوالم وموجودات امكاني از أمر تا بخلق تحقّق وعينيّت يافته وحتّى الف نيز با اينكه حرف نوراني ميباشد ، از مدّ سير همين نقطه پديدار گشته است واز توجّه بنكتهء تحقيقى ياد شده ميتوان برمز فرمودهء علىّ عليه السّلام پى برد وبحقيقت آن دست يافت وبشأن ومنزلت ومرتبت فرازمند وجودي آن سرور عالم امكان معرفت پيدا كرد وچنانكه اين مؤلّف ومفسّر سروده است :
على آن تجلّى ذات حقّ ، على آن بهين جَلَوات حقّ * على آن ظهور صفات حقّ ، على آن سُلالهء أنبياء
ز مثال داور بىمثال ، بكتاب حضرت ذو الجلال * بولايت على از كمال ، بشنو كريمهء إِنَّما