« شرح ابن يعيش » اسم را چيزى ميداند كه في نفسه وبدلالتى مجرّد از اقتران ، بر معنى معيّنى دلالت كند ومراد از اقتران ، نسبت بزمان بطور مطلق است ، واين تعريف هم از وجوهى قابل ايراد است ؛ وبالآخرة بتعريفى بهتر بايد دانست كه اسم كلمهايست دالّ بر معنى مستقلّ در معلوم بودن ؛ بدون اينكه دلالت بر زماني معيّن نمايد ، تا معنى مزبور در آنزمان واقع گردد ، ومراد از قيد كلمه آنست كه خطّ واشاره وغيره از آن خارج گردد ، ولفظ را نيز بكار نبرديم ، زيرا لفظ جنس كلمه است وكلمه جنس اسم ومقصود از اسم همان جنس قريب است كه در حدّ مذكور بوده وعلامت اسم در زبان عرب اينستكه : يا لفظي باشد ويا معنوي ، ولفظي آن ، حرف تعريف است كه در ابتداء اسم قرار دارد ، ويا اين علامت حرف جرّ بوده ويا حرف تصغير وتكسير ودر آخر لفظ واقع ميشود ، مانند حروف تثنيه وجمع ؛ وعلامت معنوي اسم آنستكه يا صفت ويا موصوف ويا مفعول ومضافاليه بوده وموضوع خبر ، ويا در أصل وضع مستحقّ اعراب باشد .
أهل لغت اسم را عبارت از علامتي ميدانند كه مقترن بيكى از زمانهاى سهگانه نبوده ودر نفس خود دلالت بر معنى ويژهاى كند ، وباسم عين ومعنا تقسيم گرديده است ، خواه آن معنى وجودي باشد ، يا عدمي ؛ وعلماء منطق اسم را عبارت از لفظي مفرد دانند كه دالّ بر زماني نبوده وخبر دادن آن از چيزى صحيح باشد ونيز مقابل با فعل وحرف قرار گيرد .
فرق ميان اسم وصفت از نظر فلسفي اينستكه : هر معنى وصفكنندهاى كه بشرط لا شيئى ملاحظه گردد ؛ آنرا صفت گويند ؛ وچون لحاظ آن لا بشرط شيئى باشد ؛ آنرا اسم خوانند ؛ وحكماء از نخستين بلفظ مبدء واز دوّمين بلفظ مشتقّ تعبير كردهاند ؛ وفي المثل قدرت باعتبار وصفى كه بشرط لا شيئى است ، صفت بوده وباعتبار دوّم يعنى لا بشرط شيئى ، اسم ميباشد .
بهتر وكاملترين تحقيق در پيرامون اسم از جهات مختلف ، از علّامهء لغوى وفقيد بارع ، مرحوم خلد آشيان ، أستاذ على أكبر دهخدا - جعله اللّه تعالى في بحبوحة الجنان - در كتاب عظيم « لغتنامه » ميباشد ، كه در اين مختصر بذكر برخى از آن مباحث پرداخته مىآيد .
بصريان اسم را معتلّ اللّام ومشتقّ از سمو بمعناى علوّ دانسته وگويند واو از آخر سمو حذف وسين ساكن شد وچون ابتداء بساكن محال است ؛ همزهء مكسوره بر ابتداى
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 230
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٢٣٠