تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
آن آمد ، واسم پديدار گرديد ؛ ولى كوفيان اسم را معتل الفاء دانسته وگويند كه مشتقّ از وسم بمعناى علامت وداغ كردن براي شناخت حيوانات است ؛ وحرف واو از ابتداى آن حذف گرديده وبجاى آن همزهء مكسوره آمد ، دليل بصرىها بدينكه اسم را مشتقّ از سمو مانند نصف وسمو بر وزن عضو دانند ، تصغير وتكبير آنست كه در ايندو وجه ، كلمات مصغّر ويا مكبّر به أصول خود برميگردند ؛ ودليل كوفىها كه اسم را مشتقّ از وسم بمعناى علامت وداغ كردن حيوان ميدانند كه همين داغ كردن نيز خود علامتي است براي شناخت حيوان داغ شده ، ظاهرتر در معنى ميباشد ، زيرا اسم علامتي است براي شناخت مسمّى يا موضوع آن ؛ ولى صحيح اينستكه اسم را مشتقّ از سمو بر وزن نصف بدانيم ، زيرا جمع آن أسماء ومصغّر آن سمّى ميشود وسخن بصريها از حيث مباني عربيّت درست بوده واگر آنرا مشتقّ از وسم ، ويا سمه پنداريم ، تصغير آن وسيم وجمع سمه نيز سمات خواهد شد ، ولذا در اشتقاق كلمهء اسم از سمو جاى شبهه وترديدى وجود ندارد ؛ زيرا جمع وسم ، كلمهء اوسام است وبا أسماء مغايرتى تمام پيدا ميكند ، كه نميتوان بقبول آن رضايت داد ولذا اين فقير - مؤلّف - دليل أدباء بصرى را از كوفىها درست‌تر ميدانم . در كتاب « جامع الرّموز » اسم كلمه‌اى را گويند كه بر ذات وصفتي دلالت كند ، چنانكه رحمان ورحيم ، هم اسم است وهم صفت ؛ وبرخى از أهل سلوك اسم را لفظي نميدانند كه بوضعى خاصّ ومعيّن برچيز ديگر دلالت كند ؛ بلكه عقيدة دارند كه اسم باعتبار صفت ، عين مسمّى بوده وصفت مزبور يا وجودي است ويا عدمي ، چنانكه شاعرى سروده است :
عارفانى كه علم ما دانند * صفت وذات ، اسم را خوانند
مير سيّد شريف در شرح مواقف عضد الدّين ايجى گويد : مراد از عين مسمّى بودن اسم ، مدلول آنست كه آيا ذات از حيث هىهى ميباشد ، ويا باعتبار امريست كه بر آن صادق آمده وعارض بدان گرديده است ؛ بدانگونه كه از آن خبر دهد ؛ وأبو الحسن اشعرى گويد : گاه مدلول اسم عين مسمّى بوده ، يعنى ذات آن ميباشد ، واين دلالت بعين مسمّى از حيث هىهى است ، مانند اللّه كه براي ذات حقّ اسمى است علم بدون اعتبار معنى ديگرى ، وگاهى هم از اسم چيزى را اراده كنند ، كه مدلول آن غير از تعريفى است كه مذكور افتاد ، مانند خالق ورازق كه به مخلوق ومرزوق نياز دارد ، وترديدى نيست كه اين نسبت غير از خود اللّه است ، وگاه ديگر نيز اين نسبت غير از خود اللّه وغير از أو مانند
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 231 | غلامحسين رضانژاد