تصرّف وعملي نيست ؛ واين صفت ذاتي در باء بسبب همان انكسار وخفض جناح پديدار گرديده است ، كه در ابتداى اسم اللّه مكسور شده وبهمين فروتنى بگرفتن نقطهء وحدت وحكم ذاتي بر الف در جهت حذف آن ، نائل آمد وحال اينكه حروف ديگر از اين امتياز بىبهرهاند .
9 - باء در صفت خود كامل است ؛ زيرا در الصاق واستعانه وتوسّل بخداوند متعال وصفات أو بكار رفته وبصورت باللّه وبربّ وغيره ظاهر ميگردد ، ولذا در توحيد وارشاد استعمال شده است وبلحاظ همين خصيصهء ذاتي آنست ، كه بزرگترين شخص عالم هستى أمير مؤمنان علىّ بن أبي طالب ( ع ) فرمايد : « أنا النّقطة تحت الباء » وبهمين ملاحظه باء داراى دلالت در توحيد وارشاد است ؛ وگرنه علىّ عليه السّلام خويشتن را بباء بسملة معرّفى نميكرد ومعصوم هرگز فعل غيرعقلايى ولغو انجام نداده وسخنى بگزاف ويافه نميراند .
10 - حرف باء شفوى است ؛ يعنى از بهم خوردن دو لب وباز شدن آن بهنگام تلفّظ پديد مىآيد ؛ در صورتيكه حروف ديگر ، اگرچه شفوى هم باشند ، از اين ويژگى برخوردار نبوده ؛ وبهمين ملاحظه نخستين بازشدن دهان ذرّهء وجود انساني در عهد ألست وعالم ذرّ در پاسخ سوآل پروردگار دو جهان وخداوند منّان :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ »
با كلمهء « بلى » در پاسخ
« قالُوا بَلى »
با همين حرف عظيم وشريف است ؛ وحتّى همين كلمهء اثباتى « بلى » هم با حرف باء آغاز گرديده وبهمين اقتضاء ذاتي است كه حكمت الهى در اختيار حروف در جهت اثبات ربوبيّت خود از ميان جميع حروف برگزيد وبا برهاني واضح ورفعتى معنوي وشرافتى ذاتي آنرا نخستين حرف امّ القرآن وفاتحة الكتاب خود قرار داده وبمبدء بودن در كلام حكيم وخطاب عظيم خويش مفتخر نمود .
بصرىها عقيدة دارند كه باء بسم اللّه متعلّق به اسمى است محذوف كه در موضوع ، رفع بوده وكوفىها آنرا متعلّق بفعلى تقديرى دانند كه در موضع نصب است ، ولزوما شايسته مىنموده كه بطور متأخّر از دو وجه در تقدير آيد : يكى افادهء حصر واختصاص ، وديگرى تقديم اسم اللّه ، چنانكه در آيهء
« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها »
مقدّم آمده است .
برخى از راويان وبه پيروى از آنها جمعى از مفسّران نيز گفتهاند ؛ حذف الف در كلمهء اسم وبسملة ، بلحاظ وضع خطّنويسى است كه از حيث كثرت استعمال بر اين سياق واقع