گرديده وتا قيامت بايد بجلوهاى از رخسارهء تابان اين كتاب مستطاب ، راه يافته ودر طىّ طرق إلى اللّه از فروغ جاودانهء آن هدايت جست .
پس تصديق بضروريّات ديني ، مناط ايمان بوده وانكار آنها دليل كفر است ، وبا قبول واعتقاد بدانها ، در وجود ايمان شخص مؤمن ترديدى نيست ؛ وچنانكه رسيدن بحقيقت محكمات قرآني امرى است مشكّك وهر محقّقى به برخى از مراتب ودرجات آنها ميرسد ؛ كه براي ديگرى مقدور نيست ؛ نيل بحقايق ضروريّات شرعي نيز در أصل ايمان بدانها معتبر نبوده وهركس بصرف قبول واعتقاد بدانها مؤمن بوده ودر ايمان أو ترديدى روا نيست ؛ وحتّى بسيارى از فقهاء بزرگ ، بحكمت الهى تعداد ركعات وسجود واختصاص هر ذكر وحمد وتسبيحات وقيام وقعودى ، بمرتبهاى از مراتب وجود امكاني ، اعمّ از تكويني وتشريعي درمانده وبحقيقت آن دسترسى نيافتهاند ؛ وجز اوحدى از رجال حكمت وعرفان وأهل شهود حقائق ، آنهم ببعضى از آنها نائل نيامدهاند ؛ در حاليكه در أصل ايمان وتصديق آنان به ما جاء به النّبى ، كمترين ترديدى نيست ؛ وخلاصه اينكه آنچه تاكنون از حكمت الهى نمازهاى پنجگانه وأذكار وادعيّه ومستحبات ومندوبات ديگر ، بنحو اعتقاد جازم وايمان صحيح بر بنى نوع آدم مكشوف گرديده است ، در قبال مجهولات آنها ، ذرّهاى از درّة البيضاء وقطرهاى از اقيانوس ودريابار در حساب نخواهد آمد ، وعقل محض وصريح حكم ميكند كه دين خالد وكتاب باقي وقوانين أصول وفروع آن ؛ براي سير انسان از قوّه بمراتب عاليهء فعل وكمال تا وصول بغاية الغايات ومنتهى النّهايات ، يعنى أسماء وصفات عليا وذات حضرت حقتعالى - عزّ اسمه - بوده وهر مرتبه ودرجهاى از حقائق لا يتناهى بالعدّه وبالمدّه وبالشدّهء آن ، در هر عصر ودور وزمان وكورى بارز وظاهر خواهد شد وهر اندازه نفس مطمئنّهء انساني باستعلاء وتبرّك وقرب إلى اللّه نائل گردد ؛ نصيب وى از مراتب ظهور حقايق قرآني در مرتبهء جمعى وفرقى بيشتر خواهد گرديد .
بارى ، نتيجهء مباحث فوق الذّكر اينستكه ايمان بسه گونهء : تقليدى وبرهاني وعيانى « شهودي » تقسيم شده ، وايمان تقليدى همان زبانى است ؛ مانند ايمان كافهء عوام النّاس ، وبرهاني آن نظير ايمان أهل معقول وعلماء وحكماء وصاحبان نظر وخردمندان ومتفكّران ؛ وايمان عيانى همچون گرويدن أهل معرفت وقرب وحضور است كه همانند پروانگان در شعلهء اين شمع پرفروغ وهستىبخش جان بأخته وبحقيقت توحيد
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 155
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١٥٥