فصل پنجم در فرّ وشكوه وثواب قرائت قرآن حكيم
با اينكه در برخى از فصول ومباحث گذشته از تعالى وكمال وفرّ ورفعت وجمال قرآن كريم سخن رفت ؛ ليكن عظمت اين كتاب مقدّس در حدّى متصوّر نيست كه با نوشتن هزاران مجلّد كتب تحقيقى ، بتوان بذرّهاى از خروارها وقطرهاى از دريابارهاى آن نائل آمده وحقّ اين كلام الهى را بمقدارى بسيار ناچيز هم برآورده كرد ؛ ليكن از آنجا كه بايد اين مقدّمه بتعهّد تحقيق در اين مقولة خاتمه يابد ؛ ناگزير در كمال وجازت واختصار در بيان انديشهگير اين عنوان وژرفنگرى در حقيقت آن مىپردازيم ؛ وتوفيق تطبيق اين مقال را با واقعيّت استحقاقى وشؤون ومقام قرآن با عجز در پندار ونارسايى گفتار خود از خداوند منّان وقادر غنىّ سبحان آرزومنديم .
نخست بايد دانستكه قرآن در تعيّن جمع الجمعي خود ، عين كلام اللّه است كه صفت حضرت حقتعالى وعين ذات اوست ؛ ولذا در انزال اين حقيقت بمرتبهء أخفائى باطن محمّدى ( ص ) جز ذات خداوند حكيم وعليم ، كسى از نحوهء آن آگاه نيست ؛ ولذا فرمايد :
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ » *
تا كسى در مقام تأويل بوساطت حضرت روح الأمين قائل نگردد وبداند كه در جميع كرائم الهى در انزال اين حقيقت جمع الجمعي ، هيچ موجود ومخلوقى را سنخيّت وشأن وساطت نيست ؛ زيرا بدانگونه كه در قذف نور علم در صدور شايستگان آن ، تناسب وسنخيّتى در ميان قاذف يا حضرت حقتعالى ومقذوف فيه يا سينه ووجود مستحقّان آن لازم است ؛ بهمان شيوه نيز بايد در ميان منزل وفرستندهء قرآن با حقيقت أخفائى وجود محمّد بن عبد اللّه مناسبت وسنخيّتى باشد وگرنه عمل وفعل انزال