تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
از نوعي ايراد واشكال خالى نبوده ومورد خرده‌گيرى شاعران واديبان قرار ميگرفت وحال اينكه حوليّه در عرب قصيده‌اى را ميگفتند كه سرايندهء آن ، يك سال تمام پس از سرودن ؛ به اصلاح قصيدهء خود ميپرداخت ؛ ليكن هيچ سراينده وأديب وسخنور ودانشمندى نتوانست بكوچكترين وكمترين موردى در قرآن خرده گرفته وبه ايراد واشكال ويا اصلاح آن پردازد .

[ 8 - فخر رازي ]

8 - فخر رازي وجه اعجاز قرآن را در فصاحت وغرابت أسلوب وسلامت از جميع عيوب ونواقص كلام دانسته است ؛ وبه آوردن آياتي از قرآن كه معارضان را بتحدّى دعوت كرده وهيچ‌كس در مقام پاسخگويى واقع نشده استشهاد كرده است .

[ 9 - محمّد بن علي سكّاكى ]

9 - محمّد بن علي سكّاكى در مفتاح العلوم ميگويد : شأن اعجاز در اينستكه قابل ادراك بوده ، امّا توصيف‌پذير نباشد ؛ مانند وزن كلام ودلپذيرى وملاحت ولطف نغمه‌هاى عارض بر أصوات كه ادراك ميشوند ، ليكن در حدّ توصيف در نمىآيند ؛ وجز صاحبان فطرت مستقيم وطبع سليم ، راهى بتحصيل آن ندارند ، مگر با تمرين وتتبّع دائمي در دو علم معاني وبيان .

[ 10 - صاحب « منهاج البلغاء » حازم بن محمّد قرطاجنى ]

10 - صاحب « منهاج البلغاء » حازم بن محمّد قرطاجنى گفته است : اعجاز قرآن از حيث استمرار فصاحت وبلاغت ؛ از جميع انحاء آن ودر سرتاسر كتاب اللّه بوده ، بطوريكه كمترين فتورى در جملات وعبارات وآيات آن با دقيقترين ملاحظات ديده نميشود وأحدى از نوع انساني را توان آوردن همانند آن نيست ؛ زيرا در خلال تركيبات فصحاء فترت وسستى راه يافته وبهمين جهت از موازين لطيف ودقيق بلاغت بدور مىمانند ، وبهروجه عوارضى در سخنان واشعار آنها پديدار است كه كلام وآثار أدبي آن فصحاء وبلغاء از وصف يكدستى ويكسانى ودلنشينى لازم بدور افتاده وداراى آفاتى مانند غثّ وسمين ميگردند .

[ 11 - امام المصنّفين - أبو منصور ثعالبى ]

11 - امام المصنّفين - أبو منصور ثعالبى كه أعيان فصحاء عرب از أو بنام « جاحظ نيشابور » نام مىبرند ؛ معجزهء قرآنرا در جوامع الكلم وايجاز آن دانسته است كه با ألفاظ كم ، معاني بسيار را بيان كرده وايجاز قرآن ، مخلّ معنى نبوده وفي المثل در اين كريمه :
« إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا » *
كلمهء استقاموا ، شامل كلّيهء طاعات وامتثال أوامر ونواهى ميباشد ؛ در صورتيكه كلمه‌اى مفرد بيش نيست ؛ ونمونهء ديگر مانند :
« لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ » *
كه در دو كلمه خوف وحزن ، جميع افراد مكروهه ومضرّه و