مسجّع وكلامي شبيه بكلام منظوم است ؛ وگروه ديگر عقيدة داشتند كه اظهار اينگونه سخنان از شخص محمّد ( ص ) در طول چهل سال سابقه نداشته وجز كلام الهى ووحى نيست .
بارى ؛ اگرچه حقّ قرآن را در مرتبهء جمعى وحتّى فرقى آن ، نه اعراب زمان پيغمبر دانستهاند ونه مردمان اين روزگار ؛ ليكن شيوهء بيان وفصاحت وبلاغت تعالى قرآن واحتواى آن بر اسرار ورموز وجامعيّت گفتار ودلانگيزى عبارات وطنين دلنشين جملات وشمول آن بر أحسن أحاديث وقصص ؛ واندرز وهدايت ومعارف وعلوم عقلي وتبيين قواعد وأصول وموازين وضوابط علمي وشؤون ديگر از قبيل طهارت باطن وتوحيد ومعاد ومسائل قابل تحقيق وملاحظه سبب گرديد ، تا انديشهمندان ومتفكّران وعقلاء هر قوم در پيرامون آن بتحقيق پرداخته وجمعى در گيرائى كلام وگروهى در ژرفاى عبارات ودستهاى در مسائل عقلي وفرقهاى در هدايت فردى وبرخى در معارف تابناك آن در علوم رسمي وبالآخرة جماعتى از ممتازان انساني در معاني توحيد ومراتب معرفة اللّه ومعاد وآيات ناظر بدان بتحقيق وژرفبينى پرداخته وسرانجام بكلام اللّه بودن آن اعتراف واقرار كنند . چنانكه قاضى أبو بكر باقلانى در كتاب اعجاز القرآن گويد : جبير بن مطعم بر رسول خدا ( ص ) وارد شد ، وآن بزرگوار در حال اقامهء نماز صبح سورهء
« وَالطُّورِ وَكِتابٍ مَسْطُورٍ »
را ميخواند ، تا رسيد به
« إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ ، ما لَهُ مِنْ دافِعٍ »
جبير گويد با شنيدن اين آية از عذاب الهى ترسيده بلافاصله اسلام آوردم .
عمر بن خطّاب گفت ؛ آنگاه كه سورهء طه را شنيدم مسلمان گرديدم ؛ ودر همين كتاب آمده است كه سعد بن أبي وقّاص وعمر وأبو بكر وساير امراى لشكر مسلمانان ، براي تهييج سپاهيان اسلام ، آيهء :
« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » *
را ميخواندند ؛ ودر نفوس آنها اطمينان بفتح وظفر را القاء ميكردند .
بهروجه ، هيچ كتابي از كتب الهى وتصنيفات انساني تدوين نگرديده كه سراسر از جودت كلام وعذوبت بيان ولطافت گفتار وكمال بلاغت وآرايههاى لفظ وتعالى معنى ؛ همانند وجهي از وجوه متعدّد قرآن انباشته باشد ؛ واز لطايف تاريخي وظرائف قصص آنهم در كمال اصالت وجزالت برخوردار بوده وزبانش به آوايى جهانگير
و