ناگهانى ونيز متناسب با موقعيّت هريك ، متفاوت بوده وفاقد وصف استمرار ودوام وبقاء ميباشند ؛ وفي المثل تبديل عصا به اژدها وشكافتن آب نيل وفرود آوردن مائدهء آسمانى براي قوم بني إسرائيل ، بوسيلهء حضرت موسى عليه السّلام ، وشفاء أبرص وأكمه وامراض بيماران وساختن پرنده از گل وزنده كردن مردهاى بنام عازر بتوسّط حضرت عيسى - على نبيّنا وآله وعليه السّلام - اختصاص بزمانى خاصّ داشته واز وصف استمرار وخلود وبقاء تا روزگار ما واز اين روزگار تا رستاخيز وقيامت كبرى بهرهور نبوده است . در حاليكه اعجاز رسول خاتم وپيامبر أكرم ( ص ) پاينده ومداوم بوده وعقلي محض وداراى فعليّت صرفه ميباشد وبا بقاى دهور ومرور از منه باقي مانده وحتّى پس از رستاخيز عامّ نيز پايدار وخالد است ؛ زيرا قرآن كلام اللّه بوده وكلام نيز از أسماء سبعهء الهى در شمار ميباشد ؛ ولذا اعجاز پيغمبر خاتم بدوام هستى ؛ پاينده وماندگار است ؛ وعجبتر اينكه چهرهء تابناك آن با ارتقاء وتعالى انسان ، تابنده وپرفروغتر ميگردد ، وهدايت آن تا يوم الدّين از جهات مختلف علمي وعقلي وانطباق با ترقيّات حاصلهء فردى واجتماعي گسترده ودامنهدارتر ميشود ، وحقايق مخفى در بطون آن آشكارا ميگردد .
البتّه دليل استمرار معجزهء باقيه وخالدهء رسول خاتم ، از حيث ابعاد زمان ومقتضيات هرمكان ، جامعيّت موجود كتاب اوست كه از وصف كمال آورندهاش ، يعنى نفس نفيس محمّدى ( ص ) حكايت داشته وبدانگونه كه رسول خدا در رسالت خود خاتم است ، كتاب أو نيز از همان وصف خاتم بودن وكفايت حقّه وخلود وجاودانگى برخوردار ميباشد ؛ وچون أوصاف پيامبرى وآوردن كتاب اللّه در آنحضرت ختم گرديده است ؛ وصف اعجاز هم در قرآن بتماميّت وكمال بوده واز پايندگى ودوام واستمرارى ويژه بهرهمند ميباشد ؛ در صورتيكه نه اعجاز أنبياء سلف پاينده مانده است ونه رسالت وكتاب آنان .
بنابراين ، پيامبر اسلام كه خود از اصالتى الهى بهرهور بوده وبتعبيرى ديگر ، خلاصهء كونين وبرگزيدهء نشئتين وجامع أسماء وصفات حضرت حقتعالى ومظهر كامل حقايق ربّانى ولطايف صمدانى است ؛ كتاب أو نيز با خرق حجب ظلمانى تا ابد الدّهر پاينده مانده ومستمرّ وبرقرار وباقي وپايدار خواهد بود ؛ در صورتىكه نه يكصد كتب ديگر أنبياء كه حقيقت آنها در قرآن است ، از چنين اوصافى برخوردارند ونه نفس أنبياء ورسل سلف . پس قرآن ناسخ جميع كتب أنبياء ميباشد وآورندهء آن نيز ختم أنبياء
و
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 101
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص١٠١