صورتى واقع مىشد كه سخن مىگفتم از موضوع توكل در حالتى كه در جيب من دانقى موجود بود . و سپس جائز نبود مرا سخن گفتن در موضوع توكل مگر بعد از انفاق و بخشش آن يك دانق ، و بايد خوب دقت كرده و بفهمى .
در اينجا آن مرد شهقه اى زده و سپس تصميم گرفت كه از آبادى بيرون برود ، و با كسى انس نگيرد .
[ ( شرح ) ]
به طورى كه معلوم مىشود مرتبهء اول توكل اينست كه انسان در مقابل آنچه پيش آمده و يا براى او قسمت شده است ، اظهار نگرانى و اضطراب و ناراحتى نكرده ، و نسبت به آنچه ندارد و به او نرسيده و داراى آن نيست ، ابراز دلتنگى نكرده ، و با كمال اطمينان خاطر و رضايت دل به جريان زندگى خود كه از طرف پروردگار جهان تنظيم و مقدر شده است تسليم شود . و آخرين مرتبهء توكل آنست كه : انسان در زندگى خود به هيچ چيزى غير از پروردگار متعال دلبستگى و حتى توجه نداشته باشد ، و خود را دارندهء مقام يا ثروت يا شوكت يا عزت يا عنوانى نبيند . آرى دارنده بودن و مالك بودن و خود را ديدن و استقلال داشتن و به جز مولى به ديگرى توجه داشتن ، همه بر خلاف توكل و بر خلاف حقيقت عبوديت و بندگى است .
در اين مورد بود كه امام ( ع ) فرمود : داشتن يك دانق را بر خلاف ديدم ، و با اين اندازه از مالكيت نمىتوانستم سخنى از توكل به زبان آرم . و از اين مطالب معلوم مىشود كه ، توكل كاسه اى است از حقيقت ، و هر كس از آن كاسه بنوشد ، به مقام ارتباط و عبوديت مىرسد ، و باز فهميده مىشود كه از علائم مخصوص و از آثار حقيقى ايمان صحيح ، توكل است .
رواق منظر چشم من آشيانهء تست ، كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء تست به تن مقصرم از دولت ملازمتت ، ولى خلاصهء جان خاك آستانهء تست من آن نيم كه دهم نقد دل به هر شوخى ، در خزانه به مهر تو و نشانهء تست
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٣٣٤