تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
كافى نيست كه بتواند خود را از گرفتاريهاى داخلى و از حوادث و ناملايمات خارجى نگهدارى كرده ، و منافع و عوائد خود را حفظ كند . چنان كه انسان در حفظ منافع و جلب عوائد خود استقلال تمام نداشته و نمىتواند اطمينان و اعتماد به قدرت خود پيدا كند . همين طور است نسبت به ديگران ، يعنى هرگز نيرو و توانايى آن ندارد كه صد در صد بتواند منافع آنان را حفظ كرده و موانع و پيش آمدهاى خارجى و داخلى را از آنان دفع و بر طرف كند . آرى مالك ملك هستى پروردگار متعال است ( قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من - تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شىء قدير آل عمران - 26 ) . پس حقيقت اينست كه : ملك و عزت و هر گونه خيرات به دست تواناى پروردگار متعال است ، و همه و همه به اراده و خواست او جارى مىشود ، و بىخواست او محال است كمترين خير و كوچكترين سودى به كسى برسد ، و چون چيزى را بخواهد وسائل ظاهرى و اسباب عادى و مقدمات آن را فراهم ساخته ، و روى همين جريان طبيعى خواستهء خود را لباس عمل و هستى مىپوشاند . ان الله تعالى اذا اراد شيئا هيا اسبابه . خداوند متعال مبدء و منشأ خيرات است ، و كسى كه خير و سودى را طالب است مىبايد از مبدء تقاضا كرده و به مبدء متوجه باشد . و چون موافقت و رضاى مبدء تحصيل شود ؛ اسباب و وسائل عادى مهيا خواهد شد . اين جريان مانند درخواست روشنايى و برق و حرارت است كه : مىبايد توافق مؤسسه و كارخانهء برق را به دست آورده ، و سيم را به آنجا متصل كرده ، و در نتيجه لامپهاى خانه روشن شود ، و يخچال و باد بزن و موتور و بخارى و چرخهاى ديگر شروع به كار و فعاليت كنند . و مردم ساده لوح و ظاهر پرست از مبدء غفلت كرده ، و متوسل به اسباب و وسائل مىشوند ، و بايد متوجه شد كه اقبال و ادبار و مدح و ذم ديگران از اسباب و وسائل است ، و هنگامى نتيجه بخش و سودمند مىشود كه از مبدء فياض الهام گرفته شود . اى كه جان خيره را رهبر كنى ، وى كه قلب تيره را انور كنى تو چو جانى ما مثال دست و پا ، قبض و بسط دست از جان شد روا تو چو عقلى ما مثال اين زبان ، اين زبان از عقل دارد صد بيان چشم بند خلق جز اسباب نيست ، هر كه نگذشت از سبب ز اصحاب نيست بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس ، تا نپوشد بحر را خاشاك و خس گر تو خواهى آب و آتش خوش شود ، ور نخواهى آب هم آتش شود منگر اندر فعل ما وقت نظر ، اندر اكرام و عطاى خود نگر