و أن أصالة عدم التذكية محكمة فيما شك فيها لاجل الشك فى تحقق ما اعتبر فى التذكية شرعا ، كما أن أصالة قبول التذكية محكمة إذا شك فى طروء ما يمنع عنه ، فيحكم بها فيما أحرز الفرى بسائر شرائطها عداه ، كما لا يخفى ، فتأمل جيدا .
الثانى : إنه لا شبهة فى حسن الاحتياط [ 233 ] شرعا و عقلا فى الشبهة الوجوبية
شرح
را مىدانيم ولى نمىدانيم اين حيوان ذبح شده سگ است يا گوسفند ، يا مىدانيم كه جلّال حرام است و غير جلّال حلال ، ولى نمىدانيم اين حيوان ، جلال است يا خير ؟ در اينصورت ] اصالت عدم تذكيه ، در موردى كه شك در تذكيه ، به خاطر شك در تحقّق چيزى باشد كه از نظر شرع در تذكيه معتبر است ، حاكم [ و ثابت ] است ، [ همانند شك در بسم اللّه گفتن كه اصل عدم تذكيه جارى مىشود ؛ زيرا اصالت عدم ، جايى براى اصالت حلّ باقى نمىگذارد ] ، همانند وقتى [ معلوم شود كه حيوان قابل تذكيه است ، ولى ] در عروض مانع از قبول تذكيه شك شود [ مثلا در اينكه آيا نجاستخوار بودن ، زايلكنندهء قابليت تذكيه است يا خير ، شك شود ، كه ] اصل قبول تذكيه [ - استصحاب آن ] ، حاكم [ و جارى ] است . بنابراين ، در حيوانى كه قطع رگها با ساير شرايط ، بهجز قبول تذكيه ، [ كه در آن استصحاب جارى شده ] ، احراز شود [ در صورت شك در عروض مانع ] ، به تذكيه حكم مىشود ، چنان كه پنهان نيست .