تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
لعدم الفصل جزما فى وجوب القبول بين المبتدئ و المسبوق بالسؤال ، و لا بين أضراب زرارة و غيرهم ممن لا يكون من أهل الذكر ، و إنما يروى ما سمعه أو رآه ، فافهم . و منها : آية الاذن
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ
فإنه تبارك و تعالى مدح نبيه بأنه يصدق المؤمنين ، و قرنه بتصديقه تعالى . و فيه : أولا : إنه إنما مدحه بأنه اذن ، و هو سريع القطع ، لا الأخذ بقول الغير تعبدا . و ثانيا : إنه إنما المراد بتصديقه للمؤمنين ، هو ترتيب خصوص الآثار التى تنفعهم و لا تضر غيرهم ، لا التصديق به ترتيب جميع الآثار ، كما هو المطلوب فى باب حجية الخبر ،
شرح
از او پرسش شده [ و او در پاسخ آن ، روايت نقل مىكند ] تفاوتى نيست ، و [ نيز اگر پذيرفتن قول عادل را واجب دانستيم ] تفاوتى نيست ميان امثال زراره [ كه اهل ذكر و علم‌اند ] با غير آنها كه اهل ذكر نيستند ، بلكه فقط آنچه را كه شنيده يا ديده‌اند روايت مىكنند . فافهم .

5 . آيهء اذن

از جملهء آيات ، آيهء اذن است : « برخى از آنان ، كسانىاند كه پيامبر را اذيت مىكنند و مىگويند : او گوش خوبى است . بگو : گوش براى شما خير است ، به خداوند و به مؤمنين ايمان مىآورد » ؛ زيرا خداوند متعال پيامبرش را به خاطر تصديق مؤمنين ، مىستايد و آن را با تصديق خودش - تبارك و تعالى - مقرون [ و همسان ] قرار داده است . [ در نتيجه پذيرفتن سخن عادل و لزوم آن ، امرى است مسلّم ] . در اين استدلال ، اشكال است : نخست آنكه ، خداوند متعال ، پيامبرش را مدح كرده كه وى « اذن يعنى سريع القطع » است ، نه آنكه سخن ديگران را تعبدا مىپذيرد [ تا دليل بر حجيت قول عادل از روى تعبد باشد ] . دوم آنكه ، مراد از تصديق مؤمنين آن است كه حضرت بر خبر آنان ، تنها آثارى را ترتيب مىدادند كه به نفع آنان بود ، و به ديگران زيانى نمىزد ، نه تصديق همهء اخبار آنان و ترتيب دادن همهء آثار [ ى كه بر سخنان آنان مترتب بود ، اعم از آنكه ديگرى از اين ترتيب اثر ، متضرر شود يا نشود ] ، چنان كه مطلوب در باب حجيت خبر عادل ،