و يظهر ذلك من تصديقه للنمّام بأنه ما نمه ، و تصديقه للّه تعالى بأنه نمّه ، كما هو المراد من التصديق فى قوله ( عليه السلام ) : ( فصدقه و كذبهم ) ، حيث قال - على ما فى الخبر - : ( يا محمد كذب سمعك و بصرك عن أخيك : فإن شهد عندك خمسون قسامة أنه قال قولا ، و قال : لم أقله ، فصدقه و كذبهم ) فيكون مراده تصديقه بما ينفعه و لا يضرهم ، و تكذيبهم فيما يضره و لا ينفعهم ، و إلا فكيف يحكم بتصديق الواحد و تكذيب خمسين ؟ و هكذا المراد بتصديق المؤمنين فى قصة إسماعيل ، فتأمل جيدا .
شرح
همين است [ و آيه آن را افاده نمىكند ] و اين [ - ترتيب دادن آثارى كه به سود مخبرين بود و به زيان غير آنان نبود ] ، از تصديق آن حضرت سخنچين را ، زمانى كه اظهار داشت كه سخنچينى نكرده ، و نيز تصديق آن حضرت خداوند متعال را [ در زمانى كه خداوند سترگ خبر داد ] كه وى سخنچينى كرده ، بر مىآيد . و همين معنا ، مراد از « تصديق » است كه در سخن امام صادق عليه السلام است كه « فصدّقه و كذّبهم ؛ تو او را تصديق و آنان را تكذيب كن » و حضرت ، اين سخن را - آنسان كه در خبر آمده - اينگونه به كار برده : « اى ابا محمد ! گوش و چشم خود را نسبت به برادر ايمانى تكذيب كن ، بدانسان كه اگر پنجاه نفر قسمخورندهء [ عادل ] ، نزد تو شهادت دادند كه فلانى سخنى را گفته ، ولى خودش بگويد : آن را نگفتهام ، تو او را تصديق و آنان را تكذيب كن » . بنابراين ، مراد آن حضرت اين است كه شخص را بهگونهاى تصديق كن كه در حقش سودمند باشد ، و به آنان نيز زيانى متوجه نشود ، و نيز آنان در خصوص امرى كه بر زيان اين شخص است و از سويى ، سودى نيز براى آنان در برندارد ، تكذيب كن ، در غير اين صورت [ - اگر حديث ، معنايى غير از اين داشته باشد ] ، چگونه ممكن است حكم به تصديق يك نفر ، ولى تكذيب پنجاه نفر عادل كرد ؟ و مراد از « تصديق مؤمنين » در قصهء اسماعيل [ فرزند امام صادق عليه السلام ] نيز همچنين است [ حضرت فرمود : « هرگاه مسلمانان نزد تو به امرى شهادت دادند . آنان را تصديق كن » يعنى در چيزى كه براى آنان سودمند و براى غير آنان زيانمند نيست تصديق كن ] به نيكى تأمل كنيد .