يكون وجوده بالاختيار ، للتمكن من عدمه بالتأمل فيما يترتب على ما عزم عليه من تبعة العقوبة و اللوم و المذمة - يمكن أن يقال : إن حسن المؤاخذة و العقوبة [ 187 ] إنما يكون من تبعة بعده عن سيده بتجريه عليه ، كما كان من تبعته بالعصيان فى صورة المصادفة ، فكما أنه يوجب البعد عنه ، كذلك لا غرو فى أن يوجب حسن العقوبة ، و إن لم يكن باختياره إلا أنه بسوء سريرته و خبث باطنه ، بحسب نقصانه و اقتضاء استعداده
شرح
اراده بهطور غالب ، مستند به اختيار است ، [ زيرا فعل اختيارى مسبوق به هفت مقدمه است : 1 . علم ، 2 . تصديق به غايت ، 3 . ميل به شىء ، 4 . جزم دل ، 5 . عزم ، 6 . اراده ، 7 . حركت عضلات . براين اساس ، برخى از مقدمات اراده ، تحت اختيار است ] ، زيرا شخص با تفكر در آنچه مترتب است بر فعلى كه عازم بر آن بوده ، از قبيل تبعات عقوبت و ملامت و سرزنش ، از عدم برخى از مبادى متمكن است .
[ در نتيجه مىتواند خود را از جزم و عزم بازدارد تا مقدمات اراده كامل نشود و فعل واقع نشود ] - ممكن است [ پس از قبول اينكه اراده ، مطلقا غيراختيارى است و عقاب مترتب بر اراده است ] گفته شود : حسن مؤاخذه و عقوبت ، [ 187 ] از تبعات بعد بنده از ساحت آقايش است كه با تجرّى او بر آقايش روى داده ، چنان كه عقوبت [ و مؤاخذه ] از تبعات عصيان است ، درصورتىكه فعل [ و ارتكاب امر قبيح با حرام واقعى ] مصادف شود . [ پس حال تجرى و معصيت از اين جهت متساوى است ] . بنابراين ، همانسان كه تجرى [ و ارتكاب قبيح اعتقادى ] موجب بعد [ بنده ] از خداوند متعال مىشود ، بههمينترتيب هيچ بعد [ و تعجبى ] ندارد كه موجب حسن عقوبت نيز بشود ، زيرا هرچند [ اين عصيان ] در اختيار وى نباشد ، « 1 » - [ زيرا عقاب بر تجرى ، تابع ارادهاى است كه اختيارى نيست ] - ولى اين بعد بخاطر سوء سريرت و خبث باطن كه برحسب نقصان و اقتضاء استعداد اشخاص ،
هامش
( 1 ) . چگونه چنين نباشد ، و حال آنكه معصيتى كه موجب استحقاق عقوبت شده ، غيراختيارى است ؛ زيرا آن معصيت همان مخالفت عمدى است ، و آن با اختيار نيست ، زيرا بديهى است كه عمد به آن ، اختيارى نمىباشد ، و فقط نفس مخالفت ، اختيارى است ، و اين موجب استحقاق عقوبت نيست ، و فقط آنچه موجب آن است عمدى مىباشد ، چنان كه بر صاحبان بصيرت پنهان نيست ( مؤلف قدّس سرّه ) .