تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
مع أنه لولاه لزم إلغاء الخبر بالمرة أو ما بحكمه ، ضرورة ندرة خبر لم يكن على خلافه عموم الكتاب ، لو سلم وجود ما لم يكن كذلك . و كون العام الكتابى قطعيا صدورا ، و خبر الواحد ظنيا سندا ، لا يمنع عن التصرف فى دلالته الغير القطعية قطعا ، و إلا لما جاز تخصيص المتواتر به أيضا ، مع أنه جائز جزما .
شرح
بطلان [ اين احتمال ] آشكار است ، [ زيرا براى هرخبرى قرائن نبوده تا به وسيلهء آن ، عموم‌هاى قرآن را تخصيص بزنند ، و افزون بر آن اينكه ] اگر اخبار آحاد را مخصص عمومات قرآن قرار ندهيم [ و بر عمومات قرآن مقدم نكنيم ] لازم مىآيد يا خبر به‌طور كلى ، لغو [ و بدون عمل ] باشد و يا كارى كه در حكم لغو خبر است انجام داد ، زيرا بديهى است كه به ندرت خبرى هست كه عمومات قرآن برخلافش نباشد ، البته اگر بپذيريم خبرى ممكن است يافت شود كه عمومات قرآن بر خلاف آن نباشد .

خدشه در ادله عدم جواز تخصيص

و اينكه عمومات قرآنى از جهت صدور قطعى هستند ، و خبر واحد از نظر سند ظنى است [ ربطى به بحث ما ندارد ، زيرا ما نمىخواهيم از سند قرآن ، بواسطهء خبر ، رفع يد كنيم ، بلكه مىخواهيم از ظاهر قرآن رفع يد كنيم و روشن است قطعى بودن سند قرآن ] مانع از تصرف در دلالت عمومات قرآنى كه مسلما غيرقطعىاند ، نيست ، در غير اين صورت [ - اگر صرف قطعى بودن قرآن مانع از رفع يد از ظاهر قرآن باشد ] ، نبايد تخصيص خبر متواتر نيز [ كه سندش قطعى است ] با خبر واحد جايز باشد ، [ زيرا دليل پيشين ، اينجا نيز مىآيد ، چرا كه گفته مىشود : سند خبر واحد ، ظنى است و سند خبر متواتر قطعى است ، و ترك قطعى با ظنى جايز نيست ] ، با اينكه به‌طور جزم ، اين كار [ - تخصيص متواتر با خبر واحد ] جايز است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 243 | الآخوند الخراساني / محمدمسعود عباسى