تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
مثلا إذا قال المولى : ( أكرم جيرانى ) و قطع بأنه لا يريد إكرام من كان عدوا له منهم ، كان أصالة العموم باقية على الحجية بالنسبة إلى من لم يعلم بخروجه عن عموم الكلام ، للعلم بعدواته ، لعدم حجة أخرى بدون ذلك على خلافه ، بخلاف ما إذا كان المخصص لفظيا ، فإن قضية تقديمه عليه ، هو كون الملقى إليه كأنه كان من رأس لا يعم الخاص ، كما كان كذلك حقيقة فيما كان الخاص متصلا ، و القطع بعدم إرادة العدو لا يوجب انقطاع حجيته ، إلا فيما قطع أنه عدوه ، لا فيما شك فيه ، كما يظهر صدق هذا [ 155 ]
شرح
براين اساس تا زمانى كه قطع به خلاف آن نشده [ بر ديگران ] لازم است كه از عموم تبعيت‌كننده مثلا زمانى كه مولى بگويد : « اكرم جيرانى ؛ همسايگانم را اكرام كن » و ما [ از روى عقل يا اجماع يا . . . ] يقين داشته باشيم كه وى اكرام همسايگانى را كه دشمن اويند اراده نكرده [ البته همسايه‌اى كه دشمن است از عموم كلام خارج است ولى ] اصلا عموم ، نسبت به همسايه‌اى كه [ حالش مشكوك است و ] خروج او از عموم كلام ، معلوم نيست - زيرا به دشمن بودنش علم هست - بر حجيّت خود باقى است ، زيرا بدون علم به خروج ، حجت [ و مخصص ] ديگرى وجود ندارد كه بر خلاف عموم باشد ، [ زيرا فرد مشكوك ، حجت نيست كه عام با آن تخصيص بخورد ] ، بر خلاف زمانى كه مخصص ، لفظى باشد ، زيرا مقتضاى مقدم داشتن خاص بر عام ، آن است كه عامّ القا شده به بنده ، گويا [ در صورت انفصال خاص از عام ] ، از اساس شامل خاص نيست [ و افرادش غير از افراد خاص مىباشند ] ، چنان كه عام ، به‌طور حقيقت ، در موردى كه خاص ، متصل باشد بدان صورت است [ - شامل خاص نمىشود ] . و اما اينكه [ در مورد مخصّص لبى ] قطع داريم به عدم اراده دشمن ، [ اين ] موجب آن نيست كه حجيّت عام ، قطع شود ، مگر در خصوص فردى كه دشمنى او قطعى است ، نه در فردى كه دشمنىاش مشكوك است [ كه در اين صورت ، حجيت عام همچنان باقى است ] ، چنان كه صدق اين گفتار [ 155 ] [ - جايز نبودن ترك اكرام كسى كه دشمنىاش مشكوك است ]