و صلاة تامة مأمورا بها على آخر .
و ثانيا : بأن الاستعمال مع القرينة ، كما فى مثل التركيب ، مما علم فيه الحال لا دلالة له على مدعاه أصلا ، كما لا يخفى .
و منه قد انقدح أنه لا موقع للاستدلال على المدّعى ، بقبول رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله إسلام من قال كلمة التوحيد ، لامكان دعوى أن دلالتها على التوحيد كان بقرينة الحال أو المقال .
شرح
[ بهطورى كه ] بدون طهارت ، بنابر قولى [ - قول به اينكه الفاظ عبادات براى صحيح وضع شدهاند بدون طهارت ، از اساس ] نماز نيست ، و بنابر قول ديگر [ - الفاظ عبادات براى اعم وضع شدهاند ] ، نماز تامى كه مأمور به باشد نيست .
دوم آنكه : استعمال لفظ با قرينه [ و نصب آن بر مراد ] - چنان كه در امثال تركيب [ و عبارت يادشده ] ، كه حالشان معلوم است ، چنين نيست [ به اين صورت كه داراى اجزا و شروط ديگرى است ، بهطورى كه بدون آنها تحقق نمىيابد ] - هرگز بر مدعاى مستدل دلالت ندارد ، [ زيرا گذشت كه سخن در جايى است كه اطلاق باشد ، يعنى قرينهاى نباشد ] چنان كه پنهان نيست .
[ اگر بگوييد : كلمهء « الا » در « لا إله الا اللّه » چون پس از نفى « لا إله » واقع شده ، مفيد اثبات وحدانيت خداوند متعال است و شاهد براين ، آنكه در صدر اسلام هركدام از مشركين كه نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم اين جمله را بر زبان جارى مىكرد ، آن حضرت از آنان مىپذيرفت و مسلمان مىشد و همين دليل است بر ادعاى يادشده ، در پاسخ گوييم : ] از اين [ - پاسخ دوم به ابو حنيفه ] روشن شد كه جايى براى استدلال بر مدعا [ - استثناء پس از نفى دال بر اثبات است ] ، بدينوسيله كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم اسلام كسى را كه بر زبانش كلمهء توحيد [ - لا إله الا اللّه ] جارى مىساخت مىپذيرفت ، وجود ندارد ، زيرا مىتوان ادعا كرد دلالت كلمهء توحيد بر موحد بودن گوينده ، به واسطهء قرينهء حالى يا مقالى بوده است [ نه آنكه خود كلام آن را برساند ] .