منهم السيد و الشيخ ، عدم الدلالة عليه .
و التحقيق : إنه إذا كانت الغاية بحسب القواعد العربية قيدا للحكم ، [ 149 ] كما فى قوله : ( كل شئ حلال حتى تعرف أنه حرام ) ، و ( كل شئ طاهر حتى تعلم أنه قذر ) ، كانت دالة على ارتفاعه عند حصولها ، لانسباق ذلك منها ، كما لا يخفى ، و كونه قضية تقييده بها ، و إلا لما كان ما جعل غاية له بغاية ، و هو واضح إلى النهاية .
و أما إذا كانت بحسبها قيدا للموضوع ، مثل ( سر من البصرة إلى الكوفة ) ، فحالها حال الوصف فى عدم الدلالة ، و إن كان تحديده بها بملاحظة حكمه و تعلق الطلب به ،
شرح
[ حكم نزد غايت يا پس از غايت ] دارد ، و به جمعى كه از جمله سيد [ مرتضى ] و شيخ [ طوسى ، رحمهما اللّه ] هستند ، منسوب است : دلالت بر ارتفاع [ حكم نزد غايت يا پس از غايت ] ندارد .
تحقيق آن است كه : هرگاه برحسب قواعد عربى ، غايت را قيد حكم [ 149 ] [ نه قيد موضوع ] دانستيم ، چنان كه در فرمايش معصوم عليه السلام است كه : « كل شىء حلال حتى تعرف انه حرام » و « كل شىء طاهر حتى تعلم انه قذر » غايت ، دلالت بر ارتفاع حكم ، هنگام حصول غايت دارد ، زيرا از غايت چنان كه پنهان نيست [ در اين هنگام ] ، ارتفاع حكم به ذهن تبادر مىكند . و مقتضاى تقييد حكم به غايت ، همين ارتفاع مىباشد ، در غير اين صورت [ - اگر حكم ، پس از وجود غايت مرتفع نشود ] ، آنچه غايت حكم قرار داده شده ، غايت نخواهد بود ، و اين در كمال روشنى است .
و اما اگر برحسب قواعد عربى ، غايت ، قيد موضوع باشد ، مانند : « سر من البصره الى الكوفه » [ كه موضوع ( سير ) ، مفاد ماده است و حكم ( وجوب ) مفاد هيئت است ، و كوفه و بصره متعلق به سير هستند نه به « وجوب » ، زيرا متبادر از معنى جملهء يادشده آن است كه سير مقيد به اينكه از بصره به كوفه باشد ، واجب است ] . بنابراين ، حال [ و حكم ] غايت ، همانند حال وصف است در اينكه [ بر مفهوم ] دلالت نمىكند ، [ بلكه دلالت مىكند كه سير يادشده ، مطلوب مولى است و از غير آن ساكت است ] ، هر چند تحديد موضوع به غايت ، به لحاظ حكم موضوع ، و تعلق طلب به آن بوده باشد .